محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

47

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

مدركه منقسم مىشود به سوى چيزى كه در ظاهر است و به سوى چيزى كه در باطن است . [ مراد از مدرك عقلى و مدرك حسى ] و مراد از مدركه در اينجا مدرك حسى است . و بدان كه آنچه مدرك كليات و جزئيات است آن را مدرك عقلى گويند و آن نفس ناطقه است و هر چه مدرك جزئيات است فقط آن را مدرك حسى نامند و اين دو گونه است چنانچه گفته آيد . و أما التي في الظاهر فهي السمع و البصر و الشم و الذوق و اللمس اما آنچه در ظاهر يعنى خارج دِماغ مدرك است و اين حواس خمسه ظاهرى است و آن شنوائى و بينائى و شميدن و ادراك به چشيدن و سودن است . و هر واحد از حواس مفصل گفته آيد بعون رب الناس . [ در بيان معنى حاسه ] بدانكه حواس ظاهرى همچو جواسيس‌اند مر حواس باطنى را و مراد از حاسه قوتى است كه درك امرى بدان متعلق بود . [ در بيان اختلاف در تعداد حواس ظاهرى ] پوشيد نماند كه حواس ظاهر را پنج گفتن بنا بر قول صحيح و مشهور است و الا بعضى هشت گفته‌اند ، زيرا كه قوت لمسيه را چهار مىدانند : يكى آنكه حاكم است ميان حار و بارد . دوم حاكم ميان رطب و يابس . سوم حاكم ميان صلب و لين . چهارم حاكم ميان خشن و المس . و بعضى حاكم ميان ثقيل و خفيف افزوده بر چهار نيز زياده گفته‌اند و باعث بر قول ايشان اين زعم شده است كه حرارت مثلا مخالف است برودت را و رطوبت يبوست را و صلابت لينت را و خشونت ملاست را و جهت احساس هر مضاد قوتى جدا لازم . و اين زعم باطل است بهر آنكه سواد و بياض و حمرت و صفرت نيز متضاداند و مع ذلك كسى به تعدد قوت باصره نرفته و كذلك تعدد مذوقات و مشمومات و مسموعات ظاهر است پس بايد كه مدركات اينها نيز متعدد باشند و حصر حواس بر هشت نوع صحيح نبود و ليس فليس . و آنچه در جواب اين بعضى گفته‌اند و تضاد را به حس لمس محصور داشته قول قائلين به حواس ثمانيه را تقويت نموده‌اند چون آخر سرانجام آن به اتمام نمىرسد ترك بيان آن اليق دانست و مبحث حواس خمس ظاهرى را به پنج فائده گفته شد . فائده در بيان قوت سمع و آن قوتى است مودعه در عصبى كه مفروش در مقعر صماخ است و ادراك آن به اذن خالقها موقوف است بر وصول هواى منضغط متكيّف به كيفيت صوت . و تعريف وى چنين كرده‌اند كه صوت امرى است كه حادث مىشود از تموج هواى منضغط به سبب مساس عنيف كه واقع است ميان جسمين متصاكين و اين مساس را قرع گويند ، يا به سبب تفريق عنيف كه واقع گردد در جسم و اين تفريق را قلع نامند . و در مساس و قلع قيد عنيف از آن كرده‌اند كه اگر اينها به حدود آهستگى باشند صورت از آن محسوس نمىشود و تموج هوا كه مساس با قلع عنيفين باعث اوست صدمه است بعد صدمه مع سكون بعد سكون و چون هوا متكيّف مىشود به كيفيت صوت يعنى قبول مىكند حركات را كه واجب شده است از نغمات صوت و به همان هيئت و نظام به آلت حاسه مىرسد ادراك بدان حاصل مىشود و هو السمع . و تفهم معانى متعدده از سماع كه هر واحد به تموجى مخصوص خاص است از صنائع صانع مطلق است كه فهم آن از تعقل خارج است . [ استدلال حكما درباب كيفيت شنيدن صوت ] اما استدلال بر آنكه احساس به صوت به وصول هواى حامل به صماخ است به سه وجه مىكنند : يكى آنكه مشهود است كه اگر كسى انبوبهء طويل بگيرد و يكطرف در صماخ يعنى سوراخ گوش شخصى بگذارد و به طرف دوم دهن وصل كرده به صوت عالى تكلم كند آن شخص آن را خواهد شنيد و هيچ يكى از حضار مجلس نخواهد