محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

456

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اورده‌اند يا شرائين و فصد آورده مروّج است و فصد شرائين رواج كثير ندارد و اطبا مبادرت به كشادن آن كمتر مىكنند براى چند سبب : يكى آن كه در آن خوف نزف الدم است . دوم آن كه در آن روح كثير مستفرغ مىشود ، بهر آن كه در شرائين ارواح بسيار باشد نسبت به آورده . سوم آن كه امراضى كه در آن حاجت به افصاد شرائين افتد كمتراند . چهارم آن كه فصد شرائين محدث ضعف دل مىشود به واسطهء شدت اتصال شرائين به دل ، خاصه كه زيادتى در آن رود . پنجم آن كه فصد مذكور محدث ابورسما است در اكثر ، بهر آن كه جرم شريان عسر الالتحام مىباشد و بسيار باشد كه جراحت جلد قبل از التحام آن فراهم آيد ، پس خون از شريان برآمده زير پوست جمع شود و اجتماع خون عرق زير پوست مسمى است به ام الدم و به ابورسما بالنون و قيل بالباء . و بدانند كه ابورسما حادث نمىشود مگر در صورتى كه شق ضيق بود ، چه ، اگر شق واسع باشد ، يا خون كثير از رگ مىبرآيد جلد را ملتحم شدن نمىدهد . فائده در بيان ماهيت و منافع آورده مفصوده كه در دست واقع‌اند و اين شش رگ است : قيفال ، اكحل ، باسليق ، حبل الذراع ، ابطى ، اسليم . اما قيفال لغت يونانى است به معنى كنارهء هر شىء و چون اين رگ بر كنار ذراع است بدين نام خوانند و فصد آن به اخراج خون سر و گردن مخصوص‌تر است ، لهذا به پارسى آن را سرارو نامند . و طريق فصدش آن است كه بالاتر از مَأبِض ، سر عضله گذاشته ، در مكانى كه نرم است بكشايند طولانى و بَضع وسيع بايد ، تا خون حسب المدعا برآيد ، زيرا كه جرم اين رگ غليظ است ، بَضع غير وسيع كافى نمىشود . و اگر فصّاد رگ خطا كند مرهء ثانيه نيش نزند بر اين رگ كه ورم مىكند . و اگر رگ مذكور در مكان خود پيدا نشود شعبهء او در وحشى ساعد بجويند . و آنچه گفته‌اند كه فصد او اسلم است ، بر تقديرى است كه وقوع بَضع در مكان مخصوص او كه گفته شد باشد و الا آنچه در عوام مروّج است كه بر سر عضله مىكشايند محاذى مأبض ، يعنى بند ما تحت آن ظاهر است كه غير مأمون از شر است لاحتمال اصابة الجرح على العضلة . انتباه و اين قاعده كه وقوع بَضع ما فوق مَأبِض باشد نه تحت او و نه حذاى او در فصد اكحل و باسليق و ابطى نيز واجب المراعات است ، زيرا كه موجب اخراج دم مىشود كما ينبغى و ايمن مىسازد از لحوق آفات عصب و شريان . و قرشى در شرح قانون تنصيص كرده در حق عروق اربعهء مذكوره و گفته : هذه الأربعة قد جرت العادة بأن فصّد ما يكون تحت المأبض ، واجب أن يكون فوقه و ذلك لأن البَضع إذا كان بحذاء المأبض لم يسهل خروج الدم منزرق ، لأن اليد كلّما تحركت تكاثف الجلد هناك فمنع انزراقه و إن كان البَضع تحت المأبض لم يؤمن من آفات العصب و الشريان بسبب كثرة العضل هناك فيكون الحذر من اصابة لمبضع و بعض شظايا العصب اكثر لا محالة . اكحل رگى است ظاهر مادون قيفال و از وسط انسى ساعد مائلتر است به اعلاى او و وى مركب است از قيفال و باسليق ، لهذا به نام اكحل موسوم گشته ، چه ، اهل يونان شىء مركب را كحلاوس خوانند و اكحل مشتق از او است . و بعضى بر آنند