محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

45

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

فضله بايد كه بماند ، چون ماندن فضله باعث تضرر است دفع وى لازم آمد و دفع بدون دافع محال ، پس حاجت به قواى اربعه ثابت شد [ خادم و قوه مخدومه حقيقى ] و خوادم اين قوتها كيفيات اربعه است يعنى حرارت ، برودت ، رطوبت ، يبوست و به اين وجه قواى اربعه نيز تخاديم‌اند . پس خادم حقيقى يعنى خادم محض كه او را خادم نباشد كيفيات اربعه‌اند و مخدوم حقيقى مصوره است و ديگر از قواى طبيعيه من وجه خادم‌اند و من وجه مخدوم كما لا يخفى . فائده‌خدمت كيفيات اربعه مر قواى اربعه را بنا بر آن است كه فاعليت قواى مذكور تمام نمىشود مگر به حركت و حركت كه متمم افعال اين قوى است بدون كيفيات اربعه صورت نمىبندد و از آنكه معاون‌ترين اشيا بر حركت حرارت است هر قوت بالذات بدان محتاج است و به كيفيات ديگر بالعرض چنان كه گفته آيد . اما [ وجه نياز جاذبه و دافعه و هاضمه و ماسكه به حرارت ] حاجت جاذبه و دافعه بسوى حركت بهر آن است كه فعل اين هر دو نقل شى است از مكانى به مكانى و اين نمىشود مگر به حركت و كذلك هاضمه ، زيرا كه فعل وى احاله و طبخ است و آن بدون تغليظ آنچه رقيق است و ترقيق آنچه غليظ است و تقطيع آنچه متشتت و به هم پيوسته است و جمع آنچه متشتت و متفرق است نمىتواند شد و اين همه محتاج به حركت مكانيه‌اند . اما ماسكه اگر چه فعل وى آن است كه ممسوك را منع از حركت كند ليكن اين منع نيز بىحركت نباشد زيرا كه عمل ماسكه آن است كه ليف مورب را حركت دهد به سوى هيئت اشتمال و باشد كه ليف مستعرض نيز معاون باشد به اينكه جمع كند اعضاى سافله را از عضو كه مشتمل بر ممسوك است ، پس مانع آيد ممسوك را از خروج . قال جالينوس : المورب و المستعرض إذا تمددا جميعا ضاقت المنافذ و ذلك مما يعين على الإمساك . از اين تقرير ثابت شد افتقار هر يكى از اين چهار قوت به سوى حرارت . اما كيفيات ثلاثهء باقيه بعضى از آن مخصوص به بعض قواى است چنانچه گفته مىشود . [ وجه نياز قواى چهارگانه به برودت و يبوست و رطوبت ] بدان كه جاذبه را نيز يبوست خدمت مىكند مع الحرارة زيرا كه استرخاى رطوبى هر گه در جوهر روح كه حاصل قوت است يا در آلت قوى تقرر گيرد مانع افعال آنها مىگردد على ما ينبغى ، زيرا كه رطوبت مرخى است و رخاوت با حركت مخالفت دارد بالذات ، پس يبوست كه ضد رطوبت است در جذب مطلوب است تا مقوى فعل آن باشد . اما دافعه را يبوست و برودت هر دو خادم‌اند مع الحرارة ، وجه خدمت يبوست خود همان است كه در جاذبه گذشت و خدمت برودت مر دافعه را آن است كه او مكثف ليف است و عاصر ليف مذكور است بر هيئتى كه ناچار است از آن در عصر تا كه دفع بتمامه حاصل شود . و ظاهر است كه افشردن محتاج است به آنكه افشرنده زمانى شايسته بر هيئت اشتمالى و عصرى باقى باشد تا آنچه در وى است به حسب اراده مستخرج گردد . اما ماسكه را نيز يبوست و برودت خادم‌اند مع الحرارة ، وجه خدمت يبوست خود همان است كه گذشت و كذا وجه خدمت برودت . و ظاهر است كه احتياج به برودت در امساك شى عظيم‌تر است زيرا كه هيئت مذكور لابد است كه زمانى طويل باقى باشد و هذا لا يتصور إلا بالبرودة . اما هاضمه را رطوبت خدمت مىكند مع الحرارة ، زيرا كه رطوبت اعانت مىدهد هاضمه را در قبول فعلش از احاله طبخ و تغيير و از اين قواى اربعه محتاج به رطوبت نيست مگر هاضمه . و أما الحيوانية فهي التي تفعل انبساط القلب و الشرائين و انقباضهما لترويح الروح و إخراج الأبخرة الدخانية و بها تكون حركة الخوف و الغضب اما قوت