محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
447
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ضرورى بود . جوابش آن است لا نسلم كه در حمّاى عفنه افتقار به غذا بيشتر باشد ، بلكه اصلًا نيست ، زيرا كه در وى طبيعت بنا بر اصلاح ماده عفونت ، مشتغل مىبود از تحليل فضول و متوجه به جذب غذا نمىشود ، از اينجا است كه در مطبقه ، مبالغه به اخراج خون به حدى كه اعتدال در مقدار آن پديد آيد مجوز شدهاند ، خاصه اگر بول غليظ مائل به حمرت بود و نبض عظيم و سحنه منتفخ باشد ، مگر آن كه تپ مذكور شديد الالتهاب باشد ، كه در اين صورت اينجا هم تقليل اولىتر باشد ، لما بيّنّاه أولًا . و بدانند كه هر گاه قاروره رقيق و يا نارى باشد و سحنه هم از ابتداى مرض در انخراط و كاهش بود ، فصد زنهار نشايد كرد ، اگرچه تپ مطبقه باشد ، زيرا كه رقّت بول دليل قلت دم است در بدن ، اگرنه به سبب سدّه باشد و انخراط سحنه نشان تخلخل تن و سهولت تحلل رطوبات و ضعف قوت است و ظاهر است كه در چنين حال ، فصد روا نبود . اما آنجا كه سبب رقت بول سدّه باشد و سحنه به حال بود و تپ مطبقه با غلبهء دم باشد ، فصد واجب بود . و هر تپى كه در آن لرزه قوى آيد فصد نشايد كرد ، زيرا كه لرزهء شديد ، دليل آن است كه عفونت در خلط بارد است چون بلغم و سودا ، چه ، در عفونت صفرا قشعريره مىباشد ، نه لرزهء شديد و در عفونت خون ، قشعريره هم نمىشود الا بر سبيل ندرت و با تعفن مادهء سرد ، فصد روا نباشد ، مگر آن كه با وجود وقوع تعفّن در خلط بارد ، خون غالبتر بود و سن و فصل و عادت مستدعى بود به اخراج آن كه در اين صورت فصد كردن و قدرى خون گرفتن روا باشد ، خاصه به قدر ظهور نضج در مادهء متعفّنه . و وجه ديگر در منع فصد در نافض آن است كه كثرت تحليل لازم نافض است و با بسيارى تحلل ، فصد جائز نباشد . و بايد كه توجه طبيب مصروف بر آن باشد كه ايقاع فصد باعث ثوران صفرا و تفجيج بلغم نشود و اين چنان بود كه هر گاه تپ حادّ بود و بول سپيد و رقيق باشد و صفرا در غايت اشتداد بود فصد نكنند كه موجب استيلاى صفرا خواهد شد . و به دستور ، هر گاه تپ بلغمى باشد و بلغم خام بود فصد نكنند كه باعث ازدياد خامى ماده خواهد شد . انتباه هر گاه در تپ فصد واجب باشد و طبيب بر سر بيمار رسد و مانعى نبود بلا تمهّل فصد بايد كرد ، اگرچه چهل روز گذشته باشد و آنچه بعض اطبا گفتهاند كه لا سبيل إليه بعد الرابع ساقط الاعتبار دانند ، نعم تقديم و تعجيل اولىتر است . و اگر اتفاق نيفتد ، هر وقت كه باشد وقت است به شرط مراعات قوت و مراعات اشيايى كه وجود يا عدم آن در اخراج دم لابد است و در ابتدا گذشته است و اين رأى ، مختار جالينوس است و شيخ الرئيس و اكثر مجرّبين بر هميناند و هذا هو الحقّ عندي . و بدانند ، بسيار باشد كه در تپ حاجت به فصد نباشد و مانعى نيز نبود از غلبهء مرار و فجاجت ماده و جز آن و فصد كنند و خون به قدرى گيرند و بدان سبب طبيعت قوت يابد بر ماده بنابر تقليل او كه لازمهء فصد است و تپ دور شود ، اما اين جسارت تا سخنه و سن و قوت و جز آن مساعدت نكند نتوان كرد . و هر گاه تپ دموى بود و در افراط خون مانعى نباشد و روز دوم گذشته باشد خون وافر گرفتن ، بسيار باشد كه در عين فصد