محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

446

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

تپها غليظ مىباشد واضح است كه اخراج دم به‌ايجاب برودت مزيد غلظت خواهد شد ، خاصه كه تكثير در آن كنند ، اما اگر براى تقليل دم قدرى بگيرند مضائقه ندارد ، بلكه مىتواند كه طبيعت سبكبار شود و استيلا بر مرض نمايد و زود پخته سازد و ليكن هر گاه در حمَّيات غير حادّه ، ماده نضج نيابد و جهت استيصال فصد كنند ، نفع تمام دارد ، لأنه استفراغٌ كلّي ، خاصه كه خون غالب باشد . اما اجتناب از فصد در ايام دور ، يعنى روز نوبت ، بنا بر آن است كه در اين روز طبع متوجه به مرض مىباشد ، تحريك او موجب ضعف و اضطراب مزاج مىگردد . دوم آن كه هر گاه در تپ ، تشنج پديد آيد و حاجت به فصد افتد ، نخست نظر كنند كه تشنج يابس است يا رطب ، اگر يابس باشد ، فصد موقوف دارند ، زيرا كه تشنج يابس عارض نمىشود مگر در حمَّيات محترقه ، بنا بر فرط تجفيف او مر اعصاب را . و ايضاً تشنج موجب سهر و تعريق كثير و اسقاط قوت است و با اين حالتها اخراج دم روا نبود . اما اگر رطب باشد و بلغم غالب بود نيز روا نبود ، زيرا كه اين تشنج بىضعف عصب نمىباشد و با وجود ضعف عصب و غلبهء بلغم اخراج دم جائز نباشد ، ليكن تشنج رطب كه با غلبهء خون باشد فصد در وى مجوز است به شرط تقليل . و قيد تقليل از آن كرديم كه كثرت سهر و عرق و سقوط قوت ، لازمه هر تشنج است ، پس در وى استكثار اخراج خون اصلا جائز نباشد . سوم آن كه اگر در حمّاى يوم ، بنا بر امتلاى بدن از دم ، رگ زنند بايد كه خون كمتر گيرند . وجه قلَّت آن است كه هنوز در خون اعتدال نيامده باشد كه بند كنند و اين ، بهر آن است كه تا خون ، جهت تغذيه به كار آيد و حاجت به تناول غذاى كثير نيفتد ، كه تكثير به تناول غذا در حمّيات ، باعث ازدياد كرب مىشود ، بنا بر حرارت طبخ غذاى كثير و بخار آن . ظاهر است كه اگر خون آنقدر بگيرند كه به درجهء اعتدال آيد ، پس در اين صورت اگر تقليل غذا مىفرمايند لا محاله طبيعت به سوى خون متوجه خواهد شد و آن را غذا خواهد ساخت و بالضرور خون از درجهء اعتدال خواهد كاست . و معلوم است كه اعتدال دم در هر حال مطلوب است و افراط و تفريط موجب فساد . و اگر نظر به آن كه خون از درجهء اعتدال تنزل نكند تكثير در غذا خواهند كرد ، مزيد كرب خواهد شد لما ذكر . و در حمّاى سونوخس به دستور ، به علتى كه گفته شد تقليل فصد لازم دانند ، چون معنى تقليل مقيّد بدان كرديم كه به درجهء اعتدال دم نرسد ، پس ترخيص اطبا در سونوخس به اخراج دم كثير ، قادح آن نمىتواند شد ، چه ، ممكن است كه خون من حيث المقدار زياده بر آن گيرند كه معتاد بود و با وجود آن ، هنوز زيادتى قليل در خون باقى باشد و به قوام معتدل نرسيده بود و بدين اعتبار خون مستخرجه قليل باشد ، پس اجتماع قلت و كثرت كه با هم ضديت دارند ، در شىء واحد ، در وقت واحد ، ممتنع نبود ، لأن الحيثية مختلفة . انتباه اگر قائلى گويد كه هر گاه در سونوخس كه حمّاى دموى غير عفنى است گرفتن خون آن قدر كه به اعتدال آيد منع كرده‌اند ، پس در مطبقه كه حمّاى دموى عفنى است و بنا بر عفونت ، تحليل در آن بيشتر مىشود و افتقار به غذا افزونتر مىباشد ، تقليل اخراج خون ، به معنى معلوم ، به طريق اولى