محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

433

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

در آن بيشتر كرده مىشود و به ضد ، يعنى در وقت بارد تسخين بيشتر كرده مىشود ، چه در هر وقت ، استعمال دوا مخالف طبع آن وقت است لا محاله محتمل است بر او بعيد از مضرّت . و أما وقت استعماله ، فيستخرج إما من وقت المرض ، بحسب المبدأ و المنتهى اما وقت استعمال دوا ، پس برآورده مىشود ، يا از وقت مرض حسب ابتدا و انتها ، مثلا ورم حار اگر در ابتدا است ، روادع فقط در آن نهند و اگر در منتها است محلِّل فقط . و اگر در تزائد است ، رادع و محلِّل مخلوط ساخته به كار برند . و به دستور ، در مرض گرم ، اندر ابتدا ، تلطيف تدبير بر سبيل اعتدال بايد كرد و در انتها ، توفير در تلطيف بايد نمود . و كذلك اگر مرض كثير الماده و ذى هيجان باشد ، هم در ابتدا استفراغ بايد كرد بىانتظار نضج و الا به نضج مشغول بايد بود بعده به استفراغ . و إما من قوة المريض ، فإنه إن كان قويّا لم تؤخِّر الاستفراغ و إن كان ضعيفا أخِّر ليتراجع القوة بالأغذية و يا برآورده مىشود از قوت بيمار ، پس اگر باشد مريض قوى ، تأخير نبايد كرد استفراغ را ، چه ، تأخير در آن با وجود حاجت و ايفاى قوت موجب غلبهء علّت بر طبيعت و باعث ضعف قوت است و تدارك در اين صورت متعسّر . و اگر باشد مريض ضعيف ، تأخير كرده مىشود تنقيه را تا مسترجع گردد قوت ، به اغذيهء مناسبه و ليكن اگر با وجود ضعف ، حاجت به استفراغ قوىتر دانند و رجوع قوت به اغذيه متعسّر پندارند ، به احتياط تمام تنقيهء خفيف توان كرد اما به تفاريق بايد نمود و در اين ولا تقويت قوت به اغذيه و اشربه كه مناسب آن مرض باشد بايد فرمود . و اين امور موقوف بر رأى طبيب دانا است ، تا هر چه اصلح داند به عمل آرد . و إما مما يلائم الوقت ، كما يستفرغ في الشتاء عند أنصاف النهار و في الصيف بالأسحار و يا برآورده مىشود از آنچه مناسب وقت بود از فصول ، چنانچه استفراغ كرده مىشود در سرما وقت چاشت و نيمهء روز ديگر يا در وقت سحر پيش از صبح و وجه اين ظاهر است . و أما جهة استعماله ، فيؤخذ من نفس عضو العليل ، كالسحج في الأمعاء العليا يداوى بالمشروب و في الأمعاء السفلى يداوى بالحقن اما جهت استعمال دوا ، پس گرفته مىشود از نفس عضو عليل ، همچون سحج كه در امعاى علوى بود علاج كرده مىشود به ادويهء مشروبه و سحج كه در امعاى سفلى باشد علاج كرده مىشود به حقنه ، زيرا كه وصول دوا به عضو مأوف در اول به شرب و در ثانى به احتقان اسرع است . و أما اختيار الأوفق منه ، فيستخرج من قوة المريض و ضعفه و اما اختيار كردن آنچه موافق‌تر است از دوا ، استخراج مىشود از قوت مريض و ضعف او ، چه ، در هر حالتى از حالات ، دوائى كه مناسب آن بود موافق‌تر باشد آن را . و أما مداواة العضو خاصة ، فتتمّ بطرق أربعة و اما مداواة عضو خاصه ، تمام مىشود به چهار طريق ، چنانچه هر يك از آن مؤلف ذكر مىكند : أحدها المأخوذ من مزاجه يكى از آن چهار آن است كه مأخوذ بود از مزاج عضو ، فإن الأعضاء مختلفة في المزاج ، فيردّ كلّ واحد منها إلى مزاجه الطبيعي پس بدرستى كه اعضا مختلف‌اند در مزاج و هر گاه تغيّر در آن افتد بايد كه رد كرده شود هر واحد از اين ، به سوى طبيعى وى . در بحث اعضاء