محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
432
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
و گذشت كه سبب ضعيف را تدارك به ضعيف توان كرد . و كذا اگر در شهر حار مرض حار افتد كه در اينجا حاجت به تبريد كمتر از بلد معتدل بود ، كما ذكرناه . و ايضا در شهر بسيار گرم ، تنقيه به فصد كمتر بايد كرد و از مسهل قوى و مُقىّ قوى احتراز بايد نمود و جهت اخراج دم به محاجم اقتصار بايد فرمود . و كذا در بلد شديد البرودة اجتناب از مسهل و مُقىّ قوى ضرورى است و در اينجا مهما امكن مبادرت به برآوردن خون نكنند و اگر ضرورت آيد فصد را بهتر از حجامت دانند . و ايضا بدانند كه از خواص بعضى بلاد است كه بعضى ادويه در آنجا عمل مىكند و در مادون آن آنچنان عمل نمىكند ، بلكه باطل الاثر مىگردد چنانچه به ثبوت رسيده كه در بلدى سمى است مشهور كه از سموم قاتله است و هر گاه آن را نقل كرده به شهر ديگر مىبرند سمّيّت در آن اصلا نمىماند ، اگرچه به احتياط و به محافظت از تصرف آب و هوا برند و در غاريقون به دستور عملى كه در روم مىكند در جاى ديگر نمىكند ، پس طبيب را از اين امر نيز ماهر بايد بود و بهر بلدى كه رسد از عقلاى آن ديار حقيقت آثار اشيا بپرسد تا از زلّت قدم محفوظ ماند . و مراعات وقت حاضر آن است كه دريابند تا از فصول در وقت كدام فصل حاضر است ، پس آنچه مناسب بدان فصل است و در تدبير فصول گذشت به كار برند . و معنى ديگر در مراعات وقت آن است كه مؤلف خود نيز مىگويد و مراعات حال هوا آن است كه اگر هوا مثلا به سببى از اسباب سماوى يا ارضى گرم شود در فصل شتا ، پس احكامى كه مخصوص به شتا است ساقط مىگردد و رعايت حال هوا در معالجه لازم مىشود و اين هم داخل در وقت حاضر است . چون امور عشره ذكر كرده بود مؤلف به اجمال خواست كه آن اجمال را بسط دهد مجملا ، لهذا گفت : و أما كيفيّة الدواء فيستخرج ، إما من كيفية المرض ، فإن المرض الكثير الحرارة يداوى بالكثير البرودة اما كيفيت دوا ، پس برآورده مىشود ، يعنى تجويز نموده مىآيد ، يا از كيفيت مرض من حيث التقابل ، پس به درستى بيمارى بسيار گرم را دوا كرده مىشود به دواى بسيار سرد . و إما من جهة مزاج البدن ، كالمحرور يصيبه الحرارة ، فتبريد مزاجه ينبغي أن يكون يسيرا يا مستخرج كرده مىشود از جهت مزاج بدن ، چنانچه محرور كه او را مرض گرم لاحق شود ، پس تبريد مزاج او بايد ، كه به اندك چيز حاصل آيد ، بنا بر ضعف سبب و بالضدّ و تقديرش آن است كه اگر قضيه بر عكس اين بود ، ضد آنچه گفته شد به عمل آرند . و در اينجا دو احتمال پيدا آيد : يكى آن كه اگر مبرودى را برودت مستولى شود تسخين قليل نيز به او كافى است . دوم آن كه اگر محرورى به مرض بارد يا مبرودى به مرض حار مبتلا شود ، به تسخين قوى و تبريد قوى حاجت آيد لما ذكر . و إما مما يلايم الوقت و الهواء و البلد ، فإن الوقت الحار و الهواء الحار يقتضي أن يكون التبريد فيه اكثر و بالضد و يا مستخرج كرده مىشود كيفيت دوا از آنچه مناسب وقت و هوا و بلد بود ، پس به درستى كه وقت گرم و هواى گرم تقاضاى آن مىكند كه تبريد