محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
431
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
عادت مريض آن است كه بپرسند كه معتاد به مسهل و مُقى هست يا نه و تأثير مليِّن و مسهل و مقى در طبعش چگونه است تا موافق حاجت ، تدبير كرده شود ، چه ، ملاك امر رعاية عادت است و اين بدون تجربه حاصل نمىشود ، لهذا گفتهاند كه بيمار را تا ممكن باشد به همان چيزها معالجه كنند كه سابق تناول آن كرده باشد . و چون مسهل خواهد داد ، نخست به مليِّنات خفيفه امتحان طبع كنند ، بعده به مسهل پردازند . و چون استماع بعضى امور ضرور است ، قدرى از احكام عادت طبائع كه اين درويش مشهود كرده ارقام مىنمايد : شخصى بود كه از پنج دانه عناب و نه دانه سپستان و يك درم گل سرخ بيست مجلس مىرفت . و شخصى ديگر از يك توله اسبغول سى مجلس مىرفت و اقسام مواد به دفع مىشد . و ديگرى را سنا و تربد اگرچه دو چند از شربت آنها مىخورد اثر نمىكرد و مغز فلوس خيار شنبر مقدار پنج درم كافى المرام مىشد . و ديگر محرورى مزاج بود و اكثر تبريد مىكرد ، ليكن هر گاه شيرهء تخم خرفه مىخورد در تمام اعضاى او حكه مىافتاد و به زبان در وى چنان مىيافت كه گويا مورچهها مىروند و بعده سينه خفه مىشد و نفس تنگى مىكرد و تا كه قى نمىكرد از اين حالت رهائى نمىيافت و من آن را به زعم آن كه يگان بار ، از جمله اتفاقات اين حالت بوده باشد و بعده به همان خيال وسوسهء سودا است كه صورت مىبندد ، شيرهء تخم خرفه بىآن كه وى بدان واقف شود دادم ، فورا همان حالت افتاد ، آن زمان دانستم كه از خيال نيست ، بلكه از عادت مجبوله است كه بأمر الله سبحانه در هر يكى مودَع شده و عقل در ادراك آن اعتراف به قصور دارد . از اينجا است كه گفتهاند : العادة طبيعة ثانية و بقراط گفته : العادة طبيعة خامسة و مآل هر دو قول واحد است ، چه ، هيچ فردى از افراد نوع انسانى خارج از آن نيست كه مزاج او مائل به يكى از كيفيات اربعه نباشد و نظر به همان مىگويند كه طبع فلانى حار است ، يا بارد ، يا رطب ، يا يابس و آن طبع در حق وى طبيعى است و مراعات وى ضرورى است و عادت به دستور مشابه طبيعت آمده در وجوب رعايت ، پس اگر اعتبار طبع واحد كه مر هر فرد است نموده شود ، عادت طبع ثانى باشد و اگر لحاظ طبائع اربعه كه نظر به افراد است كرده آيد طبع خامس بود ، فافهم . و مراعات بلد آن است كه بدانند كه شهر گرم است ، يا سرد و من حيث الاقاليم طبعش چيست و من حيث الوضع و نظر به مجاورت چگونه است و خاصيّتش چهسان افتاده ، پس موافق تقاضاى آن رعايت در علاج نمايند ، مثلا اگر بلاد از اقليم معتدل بود و عارضى مانع اعتدال آن نگردد ، يا از اقاليم ثانى يا ثالث بود و ليكن در جنوب آن كوه باشد و در شمال آن درياى شيرين ، پس در چنين شهر كه بالذات معتدل است يا بالعرض كه من حيث الاقاليم طبع آن گرم است و من حيث المجاورة سرد ، افراد در تسخين و تبريد نشايد كرد و درجهء اعتدال مرعى بايد داشت ، كه چون مزاج او معتدل است ، ادنى مغيِّرى در تغيّر مزاج سكانش اثر مىكند .