محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
421
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مربوط است ماده را جاى نيز بسيار بود و ليكن اينگونه ربط به غير از كسى كه لا يعقل بود نشايد كرد كه مُفضى به غشى مىشود ، خاصه در ضعفا و نحفا . دوم آن كه بر سبيل اعتدال بود و آدمى را مصابرت بر الم خفيف وى آسان باشد و اينچنين ربط ظاهر است كه مسدِّد مجارى نمىشود و مانع تنفيذ مادهء هابط نمىگردد و جز اين نيست كه عروق را مىكشد و ترنجيده مىسازد . و چون متحقق گشته كه جذب تام اين شَدّ ، نه بنا بر ايذا و ايلام است ، بل بنا بر تمدّد مجارى و عروق است كه اخلاط را مجال حركت تصاعد نمىماند و جابجا مىايستد ، مائلا إلى الأطراف ، پس ربط بر اطراف هر چند كثير المقدار بود لا محاله اعون بر تمديد خواهد بود و ذلك هو المطلوب . بالجمله ، شَدّ كه براى صداع و رعاف و امثال آن باشد ، واجب است كه غير قوى بود ، به خلاف آن كه جهت صرع و سكته و امثال وى باشد ، كه چون از شدت ربط المى در اينها مُدرك نمىشود ، هرچند قوىتر بود بهتر است . انتباه هر گاه حل ربط كنند مستحسن آن كه اول كف قدم در پاشويه نهند و بعده كشودن آغازند . و واجب است كه ابتداى كشادن از جانب اسفل كنند ، يعنى چنانچه در بستن ابتدا از بغل و بُن ران كرده بوند ، در كشادن ، شروع از كف دست و قدم نمايند تا بلا مضرت باشد و الوجه ظاهرٌ عليك . و ايضا به تدريج بكشايند ، نه يكبارگى و آنجا كه عليل از اطالت زمان ربط ملول شود ، زود بايد كشود به ترتيب مسطور و باز بايد بست . و ايضا معلوم نمايند كه اگر حاجت اندك است در اكثر ، ربط اصل الاطراف كفايت مىكند ، چنانچه به تجربه رسيده كه بستن بازو غثيان را فورا مانع مىآيد ، اما آنجا كه حاجت كثير باشد از ربط تام ، كه عبارت از بستن تمام دست و تمام پاى است ، چاره نبود . حمول آن كه چيزى در قبل يا دبر بردارند از ادويه . فرزجه بكسر فا و سكون راى مهمله و فتح زاى معجمه ، حمولى كه مخصوص به فرج زن باشد و اكثر استعمالش چنان بود كه لته به ادويهء آلوده بردارند . انكباب آن كه بر بخار آب گرم يا مطبوخ ادويه سرنگون دارند و ردائى بر سر گيرند تا بخار آن بر سر و گوش و تمام بدن رسد و اين عمل جهت تعريق مىكنند . و آنجا كه جهت درد گوش به كار برند ، در ظرف خرد ادويهء مطبوخه نهاده ، گوش به بخار آن نهند و در اينجا احتياج به تزمّل روا نيست . حقنه آن كه به عملى مخصوص دوا را به امعا رسانند از راه دُبُر ، يا به رحم رسانند از راه قُبُل . و پوشيده نماند كه عمل مذكور عمدهترين تدابير است در معالجات ، خصوص آنجا كه در تشرّب دوا مانعى بود ، يا وصول آن به امعا يا رحم ، بىانكسار قوت ، مطلوب باشد . و ايضا در تسكين اوجاع كليه و مثانه و امراض دِماغى و جذب مواد از اعلى به اسفل و منع تصاعد بخار نفع بسيار دارد . و اين عمل را بقراط از طائرى طويل العنق ، معوج المنقار ، كه بسيارخوار است و دايم جهت ازالهء ثفل ، به آب بحر خود را احتقان مىكند مشاهده كرده ، رواج داده . و در ابتداى رواج ، به آب و نمك كه حكم درياى شور دارد اين عمل مىكردند و بعده حسب حاجت ، ادويهء مسهله افزودند و جهت قبض و سحج نيز به ادويهء مناسبهء آن ، احتقان مقرر نمودند و قوانين بر وى تحرير فرمودند ، چنانچه هر يك به فائدهء عليحده گفته آيد .