محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
343
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ترطيب او تنقيص معتدٌبه واقع نمىگردد . و ديگر تدابير منوّمه در سهر و تدابير دافع نوم مفرط ، در سبات ، چون مفصل ذكر يافته در اينجا تطويل نكرديم . انتباه [ امور متعلق به نوم ] چون تدبير نوم ذكر شد ، بعض چيزها كه متعلق به آن است بر سبيل شتّى گفته مىشود : بايد دانست كه نوم در شمس ، ثقيل مىسازد دماغ را به واسطهء كثرت ابخره كه متصاعد مىكند آفتاب آن را به سوى دماغ ، لهذا صداع مىآرد اگرچه سر را گرم نكرده باشد به سخونت مصدعه . اما نوم در قمر ، حركت مىدهد خون را و واجب مىكند رعاف را بيشتر و مىجنباند شهوت باه را و اين آثار از خواص نور وى است ، لهذا جميع رطوبات متحرك مىگردند در ايام غلبهء نور قمر به حركات بينه . و فواكه رطبه ، چون قثا و خيار در اين ايام مضاعف ايام ديگر مىبالند و در هر فواكه ازدياد واقع مىشود ، حتى كه انار منشق مىگردد بنا بر غلبهء رطوبت باطنه و عدم امكان اتساع قشر او . و به دستور ، خون در تن مىافزايد و درهم مىگردد و از اينجا است كه در اين ايام منع نمودهاند از اخراج خون . و كذا آب چاهها و نهرها كه ذوات المد و الجزراند افزون مىگردد و ذلك كله من أمر خالق الشمس و القمر و لا مدخل فيه لعقل البشر . اما نوم به طريقى كه بعض اعضا در آفتاب باشند و بعضى در سايه به آنكه در شرع منع كردهاند به طور طب نيز منهى است لعدم تشابه حال بدن النائم . و معلوم نمايند كه محل خواب بايد كه حسب مزاج هر شخص باشد در حرارت و برودت و رفته و پاك بود و از رائحه كريه منزّه باشد و خوش هوا بود و از هوام و ديگر حيوانات به هر وجه كه ممكن باشد صيانت نمايند و اعمال كه به اين كار مخصوصاند از ارتفاع سرير و دور داشتن چراغ و مانند آن معروف است . و جامهء خواب به دستور ، حسب هر شخص و هر فصل بايد گزيد چنانچه در گرما به گرم مزاج از كتان و مانند آن و در سرما به سرد مزاج از قطن و حرير سازند . و هر چون كه بود كثير الحشو بايد ساخت تا اصلا صلابت مستقر محسوس نشود كه خفتن بر چيزى صلب عصب را زيان دارد و باشد كه تمدد و تشنج و فالج آرد خاصه كه نوم بر زمين سرد واقع شود . اما خواب بر فرش نرم مسمن بدن است . و خواب بر اوراق گل مضعف باه به شرط ملاقات پشت زمانى طويل آن . انتباه [ استيلاء حرارت در نوم ] اگرچه در نوم بنا بر برد ظاهر كه از شأن نوم است احتياج به دثار مىشود ، اما در باطن حرارت مستولى مىگردد لتوجه الحرارة إليه از اينجا است كه عَرَق در خواب نسبت به يقظه بيشتر مىآيد بنا بر استيلاى طبيعت بر ماده ، چه اجتماع قُوى و حرارت در باطن چون موجب انضاج و دفع است ، عرق مذكور لا محاله از چيرگى طبيعت باشد . و هر كه در نوم عرق بسيار كند و سببى ظاهر كه موجب وى توان گفت چون جز هوا و كثرت دثار نباشد دليل آن بود كه بدن او مملو است از غذاى قريب العهد يا از خلط . و ايضا دريابند كه اگرچه در يقظه نيز عرق وافر مىآيد ، اما سبب آن استيلاى طبيعت و نضج ماده نيست ،