محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
23
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
نفوذه في المجاري الضيقة ديگر گاهى به تأثير سودا و ذلك عند وصوله بالأعضاء . و ديگر آنكه در غذاى بعض اعضا و اصل شود چون عظام و رباطات و غضاريف و جز آن كه صلب مخلوقند لأجل التشابه بين الغذاء و المغتذي و اعضائى كه داخل مىشود در غذاى او سودا بيشتراند از آن چه كه داخل مىگردد در غذاى آنها بلغم و اعضائى كه داخل مىشود در وى بلغم بيشتراند از آنچه كه داخل مىگردد در غذاى آنها صفرا . و ديگر آنكه قدرى از آن عند الحاجت بر فم معده ريزد تا خبردار كند آدمى را بر جوع و تحريك گرسنگى نمايد . [ در بيان آنكه طحال خانه سوداست ] بايد دانست كه طحال خانه سودا است و در ميان او و فم معده مسلك است هر گاه كه آدمى را حاجت به غذا واجب شود قدرى از آن بر فم معده مىآيد و به سبب ترشى و زمختى خود فم معده را كه عصبى است و قوي الحس لذع كند و اجزاى او بيفشرد و مع ذلك او را قوت دهد تا دريابد آدمى را كيفيتى كه مسمى است به جوع و دليل بر آنكه ترشى باعث جوع و محرك شهوت است آن است كه مىبينيم بعض مردم را كه اشتهاى اوشان ضعيف است چون ترشى مىخورند اشتهاى اوشان پديد مىآيد لهذا در شهرهاى گرم روزهداران افطار به سركه مىكنند و اگر نكنند اشتهاى پديد نيايد مطلق يا چنانچه بايد كما لا يخفى . فائده ، افضلترين اخلاط خون است از آن كه بدن را حسن و جمال مىدهد و محبوب طبيعت است زيرا كه مناسب حيات و مزاج روح است از آن است كه چون مسهل مىدهند تا مقدور است طبيعت آن را نمىگذارد و ديگر اخلاط را بر مىآرد . بعد از خون ، فضيلت بلغم را است زيرا كه او بالقوه خون است . و بعد از بلغم صفرا راست زيرا كه در حرارت با خون موافقت دارد و ذكر صفرا بعد خون جهت توافق او است با خون در حرارت و إلا في الحقيقة رتبهء ذكر او بعد بلغم است كما في أكثر المعتبرات . و بعد از صفرا سودا راست اگر چه به اعتبار آن كه او ضد خون است هيچ فضيلت ندارد ليكن چون محتاج إليه قوام بدن است و ركن او است و مقاوم خون است خالى از فضل هم نيست زيرا كه وجوه فضل مختلف است . و كل واحد منها ينقسم إلى طبيعي و غير طبيعي و هر واحد از اخلاط منقسم مىشود به طبيعى و غير طبيعى . أما الدم الطبيعي فهو أحمر اللون لا نتن له حلو جدا اما خون طبيعى پس او سرخ رنگ است بوى بد ندارد شيرينتر است نسبت به ديگر خلط شيرين . [ مراد از خلط طبيعى و ناطبيعى ] بايد دانست كه در اصطلاح اطبا خلط طبيعى آن را گويند كه در كبد متولد شود و نافع بدن باشد پس آنچه در كبد متولد شود اما بدن را از او انتفاع نبود يا آنچه در عضو ديگر متولد شود آن را غير طبيعى گويند . و خون طبيعى را چهار صفت است سه از آن مصنف در متن ذكر كرده و چهارم اعتدال قوام است چنانچه هر چهار مفصل ذكر كنيم با فوائد كثير . [ صفات خلط دم ] بدانكه صفت اول در خون ، سرخ بودن است زيرا كه كبد نيز سرخ است و مولد وى است به اين معنى او را مثابهء خود مىسازد تا بدان اغتذا كند . و ظاهر است كه چون بياض كيلوسى زائل شود از جسم و سرخ گردد