محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
21
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
معداند جهت تغذيهء اعضا پس جائز نيست كه معدود از اعضا باشد و تعداد او از خلط كه بنا بر مقاربت و ضرورت كليه است كه امور مذكور به هفت چيز محصور كردهاند منافى اخراج وى از حد خلط كه حقيقت است نمىتواند شد . سؤال چون در حد خلط اوّليت استحاله مذكور مضبوط است بايد كه خون را كه از بلغم متولد مىشود و سودا را كه از احتراق اخلاط متكون مىگردد خلط نگويند و الحال على خلافه . جواب آن است كه اوّليت به اعتبار نوعيت در خون متولد از بلغم و در سوداى متولد از خلط محترق نيز حاصل است لأن خلطيهما قد تكوّنت من الكيلوس لا محالة . اما دمويت و سوداويت كه به اعتبار استحاله خلط إلى الخلط مرة ثانيه ظهور يافته امرى است زايد بر خلطيّت زيرا كه بينهما جسمى كه مغائر الصور باشد واسط نشده فثبت أنهما يتكونان عن أول استحاله الكيلوس على ما ذكرناه . [ چند نكته در باب احتراق اخلاط ] و بايد دانست كه خلط اگر چه محترق و سوخته شود ليكن از حد خلطيت برنمىآيد زيرا كه احتراق اگر چه شديد بود اما خلط را از حد رطب برنمىآرد و احتراق اخلاط بيشتر از اين نيست كه قوام او غليظ شود و مع ذلك قبول اشكال به سهولت كند و كثرت و قلت غلظت به حسب شدت و خفت احتراق است . و أنواعه أربعة و اقسام خلط چهار است و حصر او در چهار جهت آن است كه عنصر نيز چهار است و اغذيهء مركباند از عناصر پس واجب است كه در غذا قوتى واحد غالب باشد لأن المساواة محال و چون قوتى از عنصرى در غذا زياده باشد بالضرور بايد كه خلطى مناسب به طبع آن قوت زائده پديد آيد لهذا هر خلطى بر طبع عنصرى واقع است اوّلها الدم و هو حار رطب نخستين اخلاط خون است و وى گرم و تر است و بر طبع هوا است و دليل بر اين آن است كه مشاهده مىكنيم كه چون خون در بدن زياده مىشود حرارت و رطوبت غالب مىآيد و بيماريهاى گرم و تر حادث مىنمايد و از اغذيهء گرم و تر چون گوشت و شراب متولد مىگردد و در وقت حار رطب و در سن نمو كه حار رطب است اشتداد مىنمايد و بيماريهاى خونى از بارد يابس زائل مىشود . [ ايراد يك شبهه در گرم و تر بودن خون و پاسخ آن ] و بعضى گويند كه خون بارد است زيرا كه در نسا بيشتر مىباشد از آن است كه در هر ماه حيض مىآرند و شك نيست كه مزاج انوثت بارد است . و جواب اين شبهه آن است كه تولد خون در بدن زنان لا نسلم كه بيشتر باشد از بدن مردان ليكن چون تحليل در بدن ايشان كمتر مىشود به واسطهء برد مزاج كه مكثف مسام است و ايضا قلت حركات اينان در آن معاون بالضرور طبيعت باذن خالقها آن را به حيض مندفع مىسازد . [ فائده خون در بدن ] و فائده خون در بدن تغذيه است يعنى هر چه از بدن به تحليل ناقص شود وى بدل او گردد و اين بدل تا كه سن نمو است زياده از نقصان وارد مىگردد و در سن وقوف به قدر نقصان و در سن انحطاط كمتر از آن و فى الحقيقة غاذى خون است و ديگر اخلاط همچو ابازير مصلح اويند كذا قال الشيخ و الصفراء و هي حارة