محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

20

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

در لون است نه در قوام . و ايضا چون مراد از رطب و سيّال به حسب الطبع است اگر فرضا در رطوبت و سيلان به سبب امتزاج مغلظى فتورى افتد نيز منافى مقصود نيست . و قوله يستحيل إليه الغذاء احتراز است از كيلوس به دليل آنكه استحاله را دو استعمال است : يكى آنكه در تغير كيفيات اطلاق كنند و نشان وى آن است كه بىلفظ إلى باشد چنانچه گويند : استحال الماء البارد و نگويند : استحال الماء إلى البارد . دوم آنكه در كون و فساد يعنى تغير صور نوعيه اطلاق نمايند و در اينجا لفظ إلى لازم دانند چنانچه گويند استحال الماء إلى الهواء و نگويند استحال الماء الهواء و چون استحالهء غذا مقيّد بإلى است و آن بى كون و فساد صورت نه‌بندد و استحالهء كيلوسى كه در كيفيت است نه در نوعيت مدخلى كيلوس را در حد خلط نباشد . و دليل بقاى كيلوس بر نوعيت طعم او است زيرا كه كيلوس چون بقى برآيد هر چه خورده باشند طعم آن باز دهد و از اين ثابت شد كه كيلوس بر صورت نوعيه كه لازم غذا بالقوة البعيده است همچنان باقى است پس در هر حد خلط كه غذا بالقوة القريبه است داخل نباشد و كذلك خمر و ماء اللحم در حد خلطى داخل نمىتواند شد لأنهما غذاء آن بالقوة البعيدة لا محالة و چون استحالهء خلطى مشروط به اكل است و استحالات خمرى و ماء اللحمى بى اكل صورت مىگيرد در اخراج اينها از حد خلط همين قدر كافى است و مغنى از قيود آخر است . اما غذا چيزى است كه از شأن او است كه چون وارد معدهء حيوان شود و از وى منفعل گردد به شرايط مخصوصه جزو بدن گردد [ معنى غذا در طب ] و غذا را در طب بر دو معنى اطلاق مىكنند : يكى بر جسم رطب كه از صورت غذائيه كه عبارت است از غذا بالقوه منخلع شود و لبس صورت عضويه نمايد و اين را غذاى بالفعل گويند . دوم بر جسمى كه او بالقوه قابليت اين داشته باشد يعنى صالح آن بود كه به تغير كثير يا قليل به حسب تفاوت درجات متلبس به صورت عضو شود و اين غذا بالقوه دو درجه دارد : يكى آن كه قريب باشد كه بالفعل گردد و اين را غذا بالقوة القريبه گويند همچون رطوبت اولى يعنى اخلاط و بعض رطوبت ثانيه ، دوم آنكه بعيد بود و اين را غذا بالقوة البعيده نامند و مثال او نان است و گوشت و جز آن . و در قول يستحيل إليه الغذاء مراد از غذا همين قسم اخير است و وى از هنگام اكل تا كه جزو بدن گردد به چهار استحاله على الاطلاق مستحيل مىگردد چنانچه عنقريب گفته آيد انشاء الله تعالى . و قوله أولا احتراز است از رطوبت ثانيه زيرا كه او غير خلط است في الحقيقة و اطلاق خلط بر وى مجاز است [ در بيان ماهيت رطوبت ثانيه ] و بدان كه خلاف نيست در آنكه رطوبت ثانيه كه بيانش در كيفيت تولد اخلاط مفصل است از امور طبيعيه است و امور طبيعى منحصر است در هفت قسم پس اگر آن را تحت الخلط شمرده نشود لازم مىآيد كه امور طبيعى هشت باشد و هو خلف و از اعضا نيز نتوان شمرد زيرا كه اين رطوبت