محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
196
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
تا معنى درست آيد ، أي لون البدن أسود و كونه أزَبَّ و در صورت اول حاجت بدين تقدير نمىافتد و هو الأصح و الأوضح . و از دلائل ديگر سودا ظهور امراض سوداويه است چون بَهق اسود و جَرَب يابس و علل طحال و امثال آن . و كذلك سن و عادت و بلد و فصل و مزاج و تدبير سالف و صناعت و رؤيت چيزهاى سياه در خواب معاون بودن . انتباهعلامات اخلاط كه گفته شد گاه باشد كه همه آن به ظهور آيند ، گاه بعضى آيند و بعضى نه و بعضى از اينها خاصهاند و بعضى غير خاصه ، چنانچه در آخر ذكر آثار دم در مقدمهء همين فصل گفته شد با فوائد ديگر . المقالة الرابعة في النبض و التفسرة و هي تشتمل على فصول مقالهء چهارم ثابت است در بيان نبض و قاروره و آن متضمن است بر چند فصل . و بايد دانست كه معرفت نبض و قاروره از اهم مطالب اين علم است ، زيرا كه اطلاع بر احوال اعضاء باطنى موقوف بر آن شده در اكثر امر و نبض ادَلّ اشيا است بر حال قلب و تفسره بر حال جگر و ديگر اعضا كه ممر بول واقعاند . و نبض در اصل لغت حركت رگ را گويند و در اصطلاح عبارت است از آنچه مؤلف ذكر كرده و عنقريب بيايد . اما تفسره قاروره را گويند ، يعنى شيشه كه در وى بول انداخته بر طبيب عرض كنند و آن را دليل نيز گويند و اطلاق اين الفاظ بر بول از قبيل تسميهء حال باسم المحل است و اين مقاله كه متضمّن ذكر نبض و تفسره است به دو تعليم بيان كنم : تعليم اول در نبض و تعليم ثانى در تفسره و فصول هر واحد در ذيل آن گفته آيد مشروحا انشاء الله تعالى تعليم اول در نبض و در اينجا چند چيز كه بعضى از آن موقوف عليه معرفت نبض است و بعضى از لوازم و شرائط و آن ابتدا گفته مىشود تا بيشتر در ذكر فصل نبض ممدد و معاون باشند . [ در شرايط نباض ] پوشيده نماند كه اصابع نبض بايد كه نرم و لطيف باشد تا نيك احساس كند و نباض معتدل المزاج و سليم الذهن و صحيح الطبع بايد تا قياس او اعتماد را شايد و نبض در وقتى بيند كه نمايندهء نبض از هم و غم و فرح و جز آن از امور نفسانى و بدنى و طبيعى چون ماندگى و رياضت و استحمام و خواب مفرط و گرسنگى و سيرى و مانند آن هر چه تغيير مىدهد نبض را دور باشد ، زيرا كه لحاظ نبض بعد اين حالتها اعتبار ندارد . و ايضا دريابند كه همچنانكه مزاج هر شخصى ديگر است ، نبض نيز به اعتبار هر شخصى ديگر مىباشد و حسب سحنه و مزاج و عمر و فصل سال و هوا متغير الاحوال مىباشد ، لهذا گفتهاند كه احوال نبض كما حقه آنگاه ظاهر مىشود كه طبيب نبض همان شخص را بارها ديده باشد و از حالت صحت و مرض او واقف بود ، زيرا كه اگرنه چنين باشد حكم نتواند كرد جزاً بر حالى حادث بنا بر عدم اطلاع بر احوال سابق . و ايضا بايد كه نبض را به چهار انگشت كه مُسَبِّحه و وُسْطى و بِنْصِر و خِنْصِر است بجويد ، بدين وجه كه خنصر طرف ابهام دست نماينده نبض باشد و مسبّحه به طرف ساعد او و اينچنين ديدن خاصهء اطباى يونان است . و وجهش ظاهر است كه رگ شريان نزديك به ابهام نمايانتر است و هر چند به طرف ساعد مىرود مخفىتر مىگردد ، پس مسبّحه كه حس او قوىتر از ديگر اصابع است بايد كه به جانب ساعد بود تا شريان را خوبتر دريابد . و نبض دست راست از دست راست بيند و نبض دست چپ از دست چپ و ساعد را بر پهلو داشته نبض آن بايد ديد ، زيرا كه اگر ساعد بر روى گردانيده بود يا بر پشت ، عرق بر هيئت طبيعى نمىماند و تخلّف در حركتش مىافتد كما لا يخفى . و دست ساكن بايد داشت و بر چيزى اعتماد نشايد كرد و چيزى