محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
190
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
شيب طبيعى كه نه از اسباب عارضى باشد بعد ظهورش استرداد به سواد محال است و آنچه بعض مردم در اين مقدمه حكايتها مىكنند مزخرفات محض است اعتبار را نشايد . فائده [ در بيان تاثير بلاد و اسنان بر شعر ] بايد دانست كه بلاد و اسنان را در شَعر نيز دخل است ، پس حكم از جهت موى بر احوال بدن نظر بدينها نموده بايد كرد ، مثلا شقرت كه از نشان اعتدال است به حق سكان غير زنج است ، زيرا كه در زنج لون موى زنگيان به جز سياه نبود ، كذلك در صقلاب كه سپيدى موى نصيب باشندگان آنجا است جهة دريافت حرارت مزاج سياهى در موى توقع نتوان نمود . همچنان كثرت شعر در صبى دليل سوداويت مزاج او نباشد بالفعل ، بلكه منذر بود به آن كه در شيخوخت مزاجش به سوداويت ميل خواهد كرد به خلاف كثرت شعر در شيخوخت كه دليل سوداويت مزاج او باشد بالفعل ، لأن مزاج الشيخ يابس بالطبع . اما كثرت موى در صبى بنا بر قوت حرارت و قلَّت رطوبت است و ظاهر است كه هر چون كه در سن خواهد افزود نقصان در رطوبت روى خواهد نمود و نقص رطوبت مستلزم كثرت سودا است كما لا يخفى ، پس كثرت موى در اين سن خبردهنده باشد از سوداويت آينده در مزاج نه بر سوداويت حاليه . و منها لون البدن و بعضى از اقسام دال بر حال از روى مزاج رنگ بدن است فبياضه يدل على قلة الحرارة پس سپيدى رنگ دلالت مىكند بر كمى حرارت ، يعنى بر سردى ، زيرا كه برودت موجب قلَّت تولد خون و صفرا و سودا است و مع ذلك آنچه متولد مىشود از خون در مزاج بارد بنا بر غلظت قوام غائر مىباشد در بدن و متحرك شده به ظاهر بدن نمىگرايد تا او را منصبغ گرداند ، پس بالضرور بياض اصلى در جلد بروز مىنمايد . و در بحث اعضا گذشت كه اعضاى اصلى همه سپيداند جلد كه عضوى است عصبانى به دستور اعضا مذكور اين نيز ابيض است ، علت حقيقى بياض جلد همين است . و گاهى بيض جلد از غلبهء بلغم هم مىشود . و فرق در اين و در بياض حقيقى آن است كه بياض بلغمى را ترهّل و نرمى و نداوت در جلد و شدّت ظهور برودت در ملمس لازم است به خلاف بياض حقيقى . و ايضا آثار قلَّت اخلاط لازمهء حقيقى است . و كمودته تدل على كثرتها و كمودت لون بدن دلالت مىكند بر بسيارى حرارت . بدانند كه كمودت لونى است كه سياهى اندك داشته باشد و مشرق نبود . و اين قول كه مؤلف كمودت را دليل حرارت ساخته خلاف قول شيخ واقع است ، زيرا كه در قانون مرقوم شده الكمد دليل على شدة البرد مگر آن كه نظر به قاعدهاى كه گفتهاند الحرارة القويَّة تدل على البرودة توفيق ما بين القولين نموده آيد . و مىتواند كه در اسباب كمودت مخالفت كرده باشد از شيخ حقيقة ، سبب كمودت نزد شيخ قلَّت خون است و مع ذلك جمود آن دم قليل و مستحيل شدنش به سودا . و مراد از جمود ، بستن خون است در عروق سواقى ، زيرا كه اگر در عروق كبار انجماد نمايد بنا بر غائر بودن سبب بياض خواهد شد ، چنانچه در بياض گذشت نه سبب كمودت . و حمرته تدلّ على كثرة الدم و الحرارة و سرخى لون بدن دلالت مىكند بر بسيارى خون و اين ظاهر است . اما در بعض نسخههاى قانونچه خضرت به جاى حُمرت مرقوم است و بر تقدير تصحيح آن دلالت وى بر حرارت قلب ظاهر است ، زيرا كه خضرت را سبب حقيقى جمود خون و ميلش به سودا است مع مخالطت بلغم با خون مذكور . و مقرر شده كه تجميد فعل برودت است مگر آن كه توجيهى كه در كمودت گذشت در اينجا هم نموده آيد ، در اين صورت بنا بر قول مؤلف كه كمودت را دليل حرارت گفته ظن غالب آن است كه خضرت را هم دليل حرارت ساخته باشد . و الغيب عند الله سبحانه . و صفرته و شقرته تدلّان على إفراط الحرارة و زردى لون بدن و