محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

187

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

امثال او استدلال به اختلاج لب زيرين است بر آن كه قى حادث مىشود و اين را تقدمة المعرفة گويند و سابق العلم خوانند و اخبار طبيب را بر حدوث حال آينده تقدمة الإنذار نامند مطلقا . و گاهى انذار را به اخبار مذموم مخصوص دارند و به اخبار امر محمود بشارت اطلاق نمايند و از اين علامات بعضى مفيد طبيب را است بنا بر ظهور حد اثر وى و بعضى مريض را است بنا بر اطلاع او بر ماجراى خويش و بعضى هر دو را است . و چون نشانه‌هاى مزاجيه متنوّع بود مىگويد : و هي على أربعة أقسام و آن يعنى نشانه‌هاى دال بر حال بدن از روى مزاج بر انواع است و هر يكى را ذكر مىكند چنانچه بيايد ، منها المَلْمَس بعضى از آن اقسام مَلمس است . فإن انفعال اللامس المعتدل عنه بالتسخين في البلاد المعتدلة الهواء دل على الحرارة پس اگر منفعل مىشود لامسهء معتدل المزاج از ملمس به تسخين و حرارت در شهرهاى معتدل الهواء دلالت كند بر حرارت . و قيد لامس معتدل المزاج بهر آن نموديم كه لامسهء غير معتدل از اعتبار ساقط است درك او مفيد نه . و كذلك فائدهء قول مؤلف كه حصول آن را به شهر معتدل مخصوص داشته ظاهر است كه در بلدهء شديد الحر ملمس مبروديان نيز گرم جويد و هذا لا يكون دليلا على الحرارة المزاجية . و إذا انفعل عنه بالتبريد دل على البرودة و اگر منفعل شود لامسه از ملمس به تبريد و سردى دلالت مىكند بر سردى . و اگر لامسه‌اى ليّن و نرم درك كند ملمس را دلالت مىكند بر ترى . و إن استصلبه دل على اليبوسة و اگر صلب و سخت دريابد لامسه لمس را دلالت مىكند بر خشكى . و إن لم ينفعل عنه دلَّ على الاعتدال و اگر منفعل نگردد لامس از ملمس ، يعنى كيفيتى از كيفيات اربعه حس نكند بلكه معتدل يابد دلالت مىكند بر اعتدال . و در همه جا همان سخن كه گذشت از اعتدال مزاج لامس و اعتدال بلد ملحوظ بايد داشت و اعتدال هوا نيز شرط است كما لا يخفى . فائده [ شرط بودن رطوبت و يبوست محسوسه دليل بر رطوبت و يبوست مزاجيه ] بدانند كه در بودن رطوبت و يبوست محسوسه دليل بر رطوبت و يبوست مزاجيه شرط است كه ملموس معتدل در حرارت و برودت باشد ، چه ممكن است كه جسم فى نفسه يابس بود و بنا بر حرارت مزاجى لينت در آن پيدا باشد ، زيرا كه حرارت طبيعى مليِّن جسم است و همچنان مىتواند كه جسم فى ذاته رطب بود و بنا بر برودت مزاجى صلب نمايد ، زيرا كه تصلّب از شأن برودت است و نظيرش برف است كه با وجود رطوبت مزاجى يابس محسوس مىشود ، پس جهة تحقق اين دو كيفيت اعتدال ملموس در حرارت و برودت لازم باشد . و اگر گويند احساس انفعال لامسه است از محسوس ، پس بالضرور لازم آيد كه محسوس فاعل باشد و حال آنكه رطوبت و يبوست از كيفيّات منفعله‌اند ، گوئيم جواب اين در اركان گذشته مع خلافها كه بين الأطبا است . و صاحب نفيسى در اين محل نوشته : حق آن است كه رطوبت و يبوست از كيفيّات محسوسهء ملموسه‌اند نه آن كه رطوبت سهولت تشكل است و يبوست عسر تشكل ، بلكه سهولت تشكل و عسر آن از لوازم كيفيّات مذكوره است و تفسير اين دو كيفيت به لوازم آن‌ها نوعى است از تجوّز . فائده [ طريق اصح در معرفت حال از ملمس ] طريق اصح در معرفت حال از ملمس همين است كه مؤلف گفته و بعضى برآنند كه معرفت ملمس موقوف بر لحاظ ملموس معتدل است هر گاه لامس معتدل از حال ملمس شخص معتدل ما هو خواهد بود ديگر ملموس‌ها را بر آن قياس خواهد كرد و هر كدام كه در كيفيتى از كيفيات خارج خواهد بود حكم خواهد كرد كه فلان كيفيت غالب است و اين طريق صحيح است به شرطى كه كيفيت ملموس معتدل در ذهن لامس وقت لمس ملمس‌هاى ديگر مستحضر باشد . و منها اللحم و الشحم و بعضى از آن دال بر حال از روى مزاج گوشت و پيه است ، فإن اللحم الأحمر إن كان كثيرا دل على الحرارة و الرطوبة پس بدرستى كه گوشت سرخ اگر باشد بسيار دلالت كند بر گرمى و ترى مزاج ، زيرا كه سبب مادى لحم خون متين است و شك نيست كه خون