محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

188

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

حار رطب است و ايضا سبب فاعلى او حرارت معتدل است ، زيرا كه از تأثير حرارت در خون اجزاى لطيف وى به تحليل و تبخير مىروند و ما بقى منعقد و متصلّب مىگردد . و ظاهر است كه چون سبب فاعلى حار باشد و هم سبب مادى حار غير مفرط پس مسبّب به طريق اولى حار خواهد بود ، لهذا در ابدان گرم و تر گوشت بيشتر مىباشد و در بارد يابس كمتر . و يكون هناك تلزّز و مىباشد در اينجا سختى ، يعنى هرگاه گوشت سرخ افزون‌تر باشد بستگى و استوارى در وى لازم است . و إن كان يسيرا و اگر باشد گوشت سرخ كمتر و ليس هناك شحم كثير و نباشد آنجا پيه بسيار دل على اليبس و الحرارة دلالت مىكند بر خشكى و گرمى ، يعنى بودن گوشت اندك و مع ذلك پيه بسيار نبودن نشان گرمى و خشكى است بنا بر عدم مادهء مرطِّبه و وجود علت حاره . و أما الشحم و السمين فيدلان على البرودة و الرطوبة اما شحم و سمين پس هر دو دلالت دارند بر سردى و ترى و يكون هناك ترهّل و مىباشد در اينجا استرخا و سستى در گوشت بنا بر رخاوت شحم و سمين . و بايد دانست كه سبب مادى شحم و سمين رطوبت و مائيت خون است و سبب فاعلى اينها برودت ، لهذا بر اعضاى سرد بيشتر مىباشد ، چنانچه در تشريح اعضا گفته شد مع وجه تولد شحم بر قلب كه حار است و سمين اجزاى دُهنيه وى تمايز است كه بالاى گوشت محسوس مىشود . انتباه [ شرط استدلال به كثرت شحم و سمين بر رطوبت مزاجى ] استدلال به كثرت شحم و سمين بر رطوبت مزاجى در صورتى است كه با ديگر شواهد يار بود ، چون ضيق عروق و قلّت خون و خاصه او است كه صاحبش را وقت جوع ضعف مىافتد و چون بدون اين چيزها باشد دلالت نكند بر مزاج طبيعى بلكه دليل مزاج مكتسبى است . و قلَّة السمين و الشحم تدل على الحرارة و كمى سمين و پيه دلالت مىكند بر گرمى ، زيرا كه حرارت بنا بر تذويب مانع تكوّن اينها است و يُبس لازم قلَّت اينان دانند لنقصان المادة الرطبة . و كثرة اللحم مع كثرة الشحم تدل على إفراط الرطوبة و بسيارى گوشت با بسيارى پيه دلالت مىكند بر بسيارى ترى بنا بر وفور مادتين رطبتين كه لحم و شحم است . و منها أحوال الشعر و بعضى از آن اقسام دال بر حال از روى مزاج احوال موى است و كيفيت تولد شعر در تشريح اعضا گذشت . فسرعة نباته تدل على اليبس پس سرعت روئيدن موى دلالت مىكند بر خشكى مزاج ، زيرا كه سرعت نبات او از كثرت مادهء وى است كه ابخرهء دخانيه باشد و ظاهر است كه بىيبوست تكوّن نگيرد . و اگر نبات شعر با سرعت بود به غايت دليل آن باشد كه حرارت كثير با يبوست يار است . و كثرته تدلّ على الحرارة و بسيارى موى دلالت مىكند بر گرمى مزاج بنا بر آن كه كثرت ، بى وفور دخانيَّت نباشد و حصول ادخنهء متوفِّره بدون قوة فاعليهء وى كه حرارت است صورت نه‌بندد . و قلَّته تدلّ على الرطوبة و كمى موى دلالت مىكند بر ترى مزاج ، زيرا كه ترى مانع انعقاد است و بازمىدارد بعض بخار دخانى را از متصل شدن به بعض . و بودن قلّت شعر دليل رطوبت بر تقديرى است كه مادهء تكوّن موى موجود بود ، چه آنجا كه ماده موجود نبود و دلائل فقدان ماده پيدا باشد قلَّت موى از عدم ماده خواهد بود نه از رطوبت مزاجى . و غلظته تدلّ على كثرة الدخانية و غلظت و آگندگى موى دلالت مىكند بر بسيارى دخانيت ، يعنى ابخره دخانيه كه مادهء وى است . و گذشت كه تكثير ابخرهء مذكور كار حرارت است ، پس غلظت دليل حرارت نيز باشد . اگر گويند : مىتواند كه سبب غلظت وسعت مسام بود نه كثرت ماده ، گوئيم توسّع مسام موجب تحليل ماده و مانع تكوّن شعر است و بر تقدير اگر با وسعت مسام غلظت در موى باشد از كثرت مُفرِط خواهد بود ، پس در هر صورت علّت غلظت ، كثرت ماده باشد لا غير . و رقَّته تدلّ على قلَّتها و باريكى موى دلالت مىكند بر قلَّت دخانيت و وجهش از ضد اسباب