محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

178

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

بادى گويند و بر اين تقدير بايد كه بادى مشتق از بُدو باشد به ضمّ موحده و سكون دال مهمله و واو موقوف ، به معنى ظهور . دوم آن كه امور مذكور لا محاله خارج از بدن‌اند همچون باديه خارج از مدينه از اين جهة به بادى مسمى شده و بر اين تقدير بايد كه بادى مشتق از بَيدا بود به فتح موحده و سكون تحتانى و فتح دال مهمله و الف ، به معنى صحرا . سوم آن كه امور مذكور شك نيست كه مبدأ امراض‌اند ، زيرا كه اسباب بدنيه همچون امتلا مثلا و جز آن البته استناد به اسباب خارجيه دارند همچون اغذيهء كثيره و فساد اهويه و مانند آن ، پس اينها را بادى گفتن مىتواند كه بدين جهت باشد و بر اين تقدير كه مشتق از بَدء باشد به فتح موحده و سكون دال مهمله و همزهء موقوف ، به معنى ابتداء . فائده [ در بيان وجود واسطه در اسباب ] سبب بادى عام است كه ايجاب حالت به واسطه كند همچون طعام كثير كه واجب كند امتلا را در بدن و امتلا واجب نمايد مرض را يا بىواسطه كند همچون حرارت هوا كه موجب صداع شود در صورت اول بيان سبب بادى كه تكثير طعام است و ميان مرض امتلا واسطه شده و در صورت ثانى در سبب و مرض هيچ واسطه نيست ، حاصل آن كه در ميان سبب غير بدنى و مرض واسطه باشد آن را سابقه گويند و گرنه واصله خوانند چنانچه مىگويد : و السابقة و هي الأسباب البدنية التي يكون بينهما و بين المرض واسطة و سابقه و آن اسباب بدنى است كه ميان وى و ميان مرض واسطه باشد . و الواصلة و هي الأسباب التي لا يكون بينهما و بين المرض واسطة و واصله وى آن است كه نباشد ميان او و مرض واسطه مثال السابقة الامتلاء اللحمي مثال سابقه امتلا است مر حمّاى عفنه را ، زيرا كه امتلا واجب مىكند تپ عفنى را به واسطهء عفونت . و تپ را به عفنى از آن مقيّد ساختم كه حمّاى يوم كه از امتلا مىشود در آنجا امتلا به سبب واصله است ، زيرا كه در وى و در تپ مذكور واسطه نيست كما لا يخفى . و مثال الواصلة العفونة التي يلزمها الحمّى و مثال واصله عفونت است كه لازم است آن را تپ عفنى ، زيرا كه در عفونت و تپ واسطه‌اى نيست و همچنان امتلا كه احداث حمّاى يوميه كند واصله باشد مر مرض را چنانچه گذشت . فائده [ در بيان وجود واسطه در اسباب ] سبب فاعلى را بر سبب تقدم زمانى است و بدين تقدير هر مسبّب مذكور را سابقه مىتوان گفت ليكن از آن كه سبب غير بدنى به بادى مسمّى شده و قسمى از بدنى به واصله لاتّصاله بالمسبب قسم ديگر از بدنى را به اسم عام كه سابقه باشد مسمّى ساختند . و بايد دانست همچنان كه مرض را سه سبب مىباشد صحت را نيز سه سبب است : مثال سبب بادى صحت غذاى موافق است و مثال سابقهء او نضج تام و مثال واصله اعتدال مزاج و تركيب . و هذه الأسباب إما أن تحدث سوء المزاج أو مرض التركيب أو تفرق الاتصال و اين اسباب ثلاثه يا اين است كه پيدا مىكند سوء مزاج را يا مرض تركيب يا مرض تفرق اتصال را و بيان اينها گذشت و ذكر سبب‌هاى اين امراض كرده مىآيد . أما سوء المزاج هرگاه فارغ شد مؤلف از بيان اسباب مغيرهء احوال بدن انسان از ضرورى و جز آن شروع نمود در ذكر اسباب هر واحد از اجناس ثلاثهء امراض مفرده و گفت أما سوء المزاج فنقول إن أسباب المرض الحارّ خمسة پس ميگوئيم بدرستى كه اسباب مرض گرم پنج است بر قول جالينوس : حركة تجاوز عن الاعتدال يكى حركت كه درگذرد از اعتدال تجوّزاً قليلًا و تجوّز را به قليل از آن