محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

179

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

مقيّد ساختيم كه تجوّز مفرط سبب برودت مىگردد از كثرت تحليل و عام است كه حركت ، نفسانى بود يا بدنى ، چنانچه ميگويد : إما نفسانية يا اين آن است كه آن حركت نفسانى باشد كالغضب همچون غضب . و بايد دانست كه غضب به هر حال مسخِّن است . اما ديگر امور نفسانى احوال آن‌ها به اعتبار افراط و عدم افراط مختلف مىباشد أو بدنية كالمبالغة في الرياضة يا بدنى باشد همچون مبالغه در رياضت . و در اينجا نيز مبالغهء غير مفرط متصور است ، زيرا كه افراط در وى باعث تبريد مىشود از كثرت تحليل . و ملاقاة حرارة بالفعل دوم ملاقات حرارت است بالفعل . و اينجا هم حرارت غير مفرط مراد است ، زيرا كه مفرط به برودت مىانجامد . و ملاقاة حرارة بالقوة سوم ملاقات حرارت است بالقوه و مثال او تناول غذا يا دوا بود كه بالطبع گرم باشد و ادويه كه از استعمال كردن بر خارج بدن احداث سخونت كند . ببايد دانست كه استعمال دواى گرم داخلًا بود يا خارجاً سخونت مىبخشد به سبب كيفيّت مسخنه ليكن استعمال اشياى حاره بر ظاهر عضو اگر مفرط بود مؤدى به برودت باطن مىگردد بنا بر جذب خون بر ظاهر لأن السخونة تجذب الدم على محلّها . و تكاثف المسام و سبب چهارمى حرارت ، كثيف شدن مسام است ، زيرا كه تسديد مسام باعث احتقان حرارت و ابخره مىشود و اين معنى مزيد حرارت مىگردد . و سبب تكاثف خواه ملاقات اشياى بارد بالفعل بود ، چون مصادفت برد و هواى سرد و غسل به آب سرد ، خواه ملاقات اشياى قابض ، چون غسل به آب شبى و مانند آن ، خواه ملاقات چيزى يابس چون طين و خواه چيزى ديگر كه حقن حرارت مىنمايد . اما استعمال مبردات بر ظاهر اگر به افراط بود باطن را نيز سرد مىسازد كما لا يخفى و در بعض نسخه‌ها و السدد هم مرقوم شده ، يعنى سبب چهارمى تكاثف مسام است و سده . پوشيده نيست كه در اين صورت تكاثف را عام بايد داشت و سده را خاص و سده را تكاثف لازم است و تكاثف را سدهء غير لازم . و معنى سده وقوع جسمى است در عروق ضيِّقه به حيثيّتى كه مانع خروج و فضول طبيعى گردد از بشره . و مىتواند كه از سده سدهء مسام يعنى تكاثف مراد باشد و بر اين تقدير وى عطف تفسيرى باشد نه عطف حقيقى ، چه عطف حقيقى آن است كه در معطوف و معطوف عليه مغائرت باشد معنىً . و العفونة و سبب پنجمى سخونت عفونت است ، زيرا كه عفونت همچنان كه متولّد مىشود از حرارت غريبه ، توليد حرارت غريبه نيز مىنمايد . و علت حدوث عفونت حرارت ناريه است كه به رطوبات كه در ممتزج است استيلا كند و حركت دهد آن را حركتى غريبه ، پس رطوبات مذكور فاسد شود به نهجى كه قابل اصلاح نماند به آن حالت . و هر چون كه باشد در حالت عفونت فتور در نوعيت نمىافتد ، يعنى آن شىء عفن بر نوع خود باقى ماند ، مثلا خون كه گنده شود يا خلط ديگر بعد گنديدن هم همان است كه بود ، مگر آن كه شدت حرارت عفونت به احتراق انجامد كه در اين صورت هر خلط كه باشد سودا مىگردد و از نوعيت خود برمىآيد و اين چيزى ديگر است ، از مبحث عفونت خارج . و در بحث حمَّيات گفته آيد آنچه بعضى رفته‌اند كه تپ دموى و عفنى وجود ندارد ، زيرا كه خون چون عفن شود لطيف آن صفرا گردد و كثيف وى سودا مع رد اين قول كه ظاهر البطلان است . بالجمله هر گاه رطوبت گرم مىشود و عفن مىگردد ابخرهء حاره از وى جدا مىشوند و اعضا را كه مجاور وى است گرم مىسازند و اشتعال و لهب مىافزايند پس عفونت لا محاله