محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
175
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
اندك اندك همچون اندوه . و منها ما يحرِّك الحرارة مرَّة إلى داخل و مرَّة إلى خارج كالغضب إذا كان مع الخوف و بعضى از آن امور آن است كه حركت مىدهد حرارت و روح را يك بار به داخل و يك بار به خارج ، مثل غصه كه با خوف يار بود . و مفصل گفته آيد اگر امر متعلق به امور نفسانى ملايم و قوى است چون فرح مفرط يا منافر است اما قوت مقاومت قوى است چون در غضب مُفرِط در اين دو صورت روح دفعةً حركت مىكند به خارج و اگر آن امر ملائم غير قوى است چون فرح غير مُفرِط و لذّت غير مُفرِط در اين صورت حركت مىكند روح به خارج اندك اندك . و مراد از غير مُفرِط فرحت و لذّت معتدل است نه در غاية قِلَّت كه وى اعتبار را نمىشايد . و اگر آن امر منافر و قوى است همچون فزع مفرد شديد در اين صورت حركت مىكند روح به داخل دفعةً ليأسه من المقاومة . و فزع مفرد آن كه مركّب با فرح نبود ، چه اگر فزع با فرح يار بود حركت به داخل دفعةً نمىشود ، چنانچه در خجل مشهود است . و اگر آن امر منافر و غير قوى است همچون غم ، در اين صورت حركت مىكند روح به داخل اندك اندك ، زيرا كه در اين حالت بنا بر وقوع موذى خوف حصول چيزى ديگر نمانده و توقع مقاومت نيز گسسته شده . و اگر آن امر مركب از ملايم و منافر باشد همچون همّ ، كه متضمّن رجا و خوف است و همچون خجل كه مشتمل بر فزع و فرح است در اين صورت حركت مىكند روح در يك وقت به داخل و خارج . و اگر قائلى گويد كه حركت جسم در يك وقت به دو جهة مختلف محال است پس اين گفتن راست نيايد ، گوئيم : وقت زمانى را گويند كه قابل تجزّى باشد و مركّب به آنات بود ، پس حركت جسم در يك وقت به دو جهة محال نباشد ليكن حركت به دو جهت در يك آن لا محاله محال عقل است . و از اين قول اعتراضى كه بعض شرّاح بر شيخ كردهاند در قانون مرتفع مىشود ، تأمّل و تدبّر . [ در بيان اقسام ششگانه عوارض نفسانى و آثار آنها ] اكنون معانى الفاظ سته كه معتبر به امور نفسانىاند گفته آيد مع آثارى كه از اينها در بدن عارض مىشود : اما غضب كيفيتى است نفسانى كه به مصاحبت او حركت مىكند روح به خارج جهت طلب انتقام از موذى . و فرح كيفيتى است نفسانى كه به تبع او حركت مىكند روح به خارج جهت طلب وصول به سوى ملذذ . و فزع كيفيتى است نفسانى كه به مصاحبت او حركت مىكند روح به داخل بدن از خوف موذى ، خواه آن موذى واقعى بود خواه تخييلى ، آنچه واقعى است تعديهء او به آلى مىشود ، آنچه تخييلى است تعديهء او به عين مىشود . و معنى فزع و ترس ترسيدن است و غم كيفيتى است نفسانى كه به تبع او حركت مىكند روح به داخل بدن از خوف موذى واقعى . و غم را حزن نيز گويند و ترجمهء وى اندوه است . و همّ كيفيتى است نفسانى كه به تبع او حركت مىكند روح و حرارت غريزى به داخل بدن و به خارج نيز بنا بر حدوث امرى كه خير از او متوقع بود مع انتظار شر ، پس همّ مركب باشد از رجا و خوف و هر كدام كه غلبه كند بر فكر حركت مىنمايد نفس به جانب آن پس اگر جهة وقوع خير غالب شد حركت مىكند به خارج و اگر جهة شر غالب شد حركت مىنمايد به داخل ، لهذا گفتهاند كه همّ يعنى اهتمام به چيزى جهاد فكرى است . و گفتهاند گاه باشد كه از همّ عارض شود غضب و حزن . اما حدوث غضب به سبب تصور فوات مطلوب است كه در اين صورت متحرك مىشود روح به ظاهر جهت طلب تدارك و بعده چون خبردار مىگردد از قوت تدارك باز مىگردد به باطن متأسف و محزون شده پس دو حركت مختلف پديد مىآيند . و از آنچه گذشت فرق در همّ و غم مستفهم شده و زياده بر آن نيز گفته شود تا هيچ ريب نماند .