محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
166
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
تقويت اعضاى ضعيفه نافع است استعمال او بىتشرّب و كذلك استسقا و فساد مزاج را سود دارد . اما نوشيدن وى خطرناك است و مصلحش نيز شكر و عسل و طبخ . و ماء رصاص الأسود ، يعنى آبى كه سرب تفته در آن منطفى سازند مولد قولنج است و مورث حبس بول . و آبى كه قلعى در آن گرم كرده سرد كنند قريب به ماء الرصاص بود . و بالا گذشت كه آبهاى معادن همه عسر بول پيدا مىكنند ، خاصه كه شرب آن مدتى واقع شود و اگرچه ذهبى و فضّى و حديدى باشد . فائده در بيان تزكيهء آبهاى صالح و اصلاح آبهاى ردىّ و تصفيهء آبهاى كدر بايد دانست كه آب صالح را اگر خواهند لطيفتر و سبكتر شود در ظرف سفال نهند و آب كه از وى بتراود تقاطر كند در ظرف نيك بگيرند كه اين آب به غايت الْطف باشد و مسمى است به ماء التقطير و هر چند از موضع بلند تقاطر كند بهتر است و وى در تبريد دل گرم و دفع خفقان حار نفع بسيار دارد . اما اصلاح مياه رديّه به چند وجه كنند : يكى آن كه تصعيد و تقطير نمايند ، يعنى عرق بگيرند و بهترين طريق تقطير مختار بقراط اين است كه آبها را در ديگ نهند و بالاى ديگ چوبها گذارند بر سبيل تقاطع و بر اين چوبها صوف نو ندف زده گذارند چنانچه سر ديگ را تمام بپوشد ، پس ته ديگ آتش افروزند تا بخار به صوف برآيد و فرو همىچكد در ديگ و آب صوف را امتحان مىكنند هرگاه شيرين نمايد صوف را برداشته در ظرفى بيفشرند و هميسان هر قدر كه بخواهند بگيرند و چون دو سه بار عرق گرفته باشند آب ديگ بيندازند و ديگر آب ريزند ، از اين عمل آب شور و تلخ شيرين مىشود . دوم آن كه بر كنارهء آب كه شور و ردىّ باشد حفرهء كنند وسيع تا آب از آنجا بدين حفره مترشح گردد ، پس پهلوى اين حفره حفرهء ديگر كنند و آب را بر سبيل ترشح از حفره به حفره منتقل سازند تا كه حلاوت پيدا كند . و اگر زمين نواحى درياى شور باشد به زمين نيك كه معرا از بورقيت باشد حفره كنند و آب از دريا بدانجا برداشته برند ، پس از حفره بحفره هميگردانند تا كه شيرين گردد . سوم آن كه آب را بجوشانند تا چهارم حصه برود اولى باشد . و اگر در صد رطل آب يك رطل سركه انگورى آميزند و بجوشانند تا چهارم حصه برود اولىتر باشد . [ اختلاف اطبا در لطافت آب مطبوخ ] و بدانند كه اطبا در آب مطبوخ اختلاف دارند ، بعض برآنند كه آب را چون بجوشند لطافت مىگيرد و رداءت او زوال مىپذيرد و شيخ هم بر اين است . و اينان بر اثبات مدعاى خود دو دليل آوردهاند : اول آن كه به تجربه رسيد كه نفخ در آب مطبوخ كمتر مىباشد و انحدار از معده سريعتر و اين دو صفت خاصه لطافت است . ثانى آن كه وزن آب مطبوخ سبكتر از غير مطبوخ مىباشد و اين نيز نشان لطافت است . و بعض برآنند كه آب از طبخ غليظتر و كثيفتر مىگردد و دليل آوردهاند كه چون آب را مىجوشانند شك نيست كه آنچه لطيف است متصاعد مىگردد لأن اللطيف أشد قبولا للتصعد و هرگاه اجزاى لطيف مفارق شود آنچه باقى است لا محاله كثيف خواهد بود بغلبة الأرضية عليه . و ظاهر است كه از اين آبها هيچ يكى خالى از اختلاط اجزاى ارضى نيست ، پس طبخ على الاطلاق مزيد كثافت باشد و آنچه از خفّت وزن و قلّت نفخ گفتهاند لا نسلم كه در همه آبها يافته شود ، چنانچه به تجربه ظاهر شده . و در رد اين ، شيخ ميگويد كه متصعد هر چند الطف از باقى است ليكن كثير المخالفة نيست ، بهر آن كه متشابه الاجزا است ، زيرا كه بسيط است يا قريب به بسيط و عدم وجود آب بسيط كه گفتهاند غير ثابت است و آبى كه بعد طبخ باقى مىماند هر چند غليظتر از متصعد است ليكن نسبت بدان كه قبل از طبخ بود لطافت گرفته لا محاله . و علت