محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
167
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ضرورت حصول لطافت از طبخ آن است كه غلظت آب از دو امر بيرون نيست : يكى آن كه به سبب برودت و كثافت عارض شود و زوال اين به طبخ ظاهر است . دوم آن كه از اختلاط اجزاى ارضيه غلظت پديد آيد و اين نيز از طبخ زائل مىگردد ، بهر آن كه اجزاى ارضيه بالطبع از آب جدا مىشوند به ترسب ، بنا بر ثقالت كه لازمهء وى است و ليكن چون اجزا در غايت صغر است و آب ميل به غلظت دارد اجزاى ارضيه از آب جدا نمىتواند شد و از طبخ رقّت و تخلّخل در آب پديد مىآيد و بدان سبب اجزاى صغار ارضى اقتدار مىيابند بر تميز و ترسّب و آب لطيف مىگردد ، پس طبخ مزيد لطافت باشد در جمله . [ نظر مولف درباره لطافت آب مطبوخ ] و شارح بعد ذكر قولين مختلفين بهر تطبيق كلامين مىگويد كه اختلاط اجزاى ارضى به آب دو گونه است : يكى آن كه امتزاج به شدت نبود چون ماى عكر ، يعنى آبى كه بالذات پاك بود و از واردات خارجى غلظتى پيدا كند و اين آب شك نيست كه از طبخ لطيف شود . دوم آن كه اختلاط اجزاى ارضى به ماء شديد بود حتى كه جدا شدن از وى عسير باشد ، چون آبهاى معادن و آب بحر كه بالذات غلظت دارند و اين آب لا محاله از طبخ كثيف گردد . و وجه لطافت در اول و كثافت در ثانى به طبخ از دلائل سابقه پوشيده نيست چه گفته شد كه اجزاى ارضى چون به سهولت از آب جدا همىشود زودتر تريفق و تخلخل ارض مزيد لطافت باشد ، به خلاف آن كه جدا شدن ارض از آب عسير بود كه در اين صورت تخلّخل به اجزاى ارض كمتر مىافتد و به اجزاى مائى بيشتر و اين معنى مزيد كثافت باشد . [ سخن مولف در دفع ردائت آب و تصفيه آب كدر ] و طريق ديگر در دفع رداءت آب آن است كه خاك پاك خاصه كه از شهر نوشنده باشد در آب آميزند و بدارند تا صاف شود و هر چونكه مكرر كنند بهتر باشد . اما طريق تصفيهء آب كدر و غليظ آن است كه خستهء زرد آلو آميزند يا گل ارمنى يا پست گندم يا قدرى شب يمانى يا قدرى زاج مسحوق . و شب و زاج مهما امكن نشايد آميخت كه خالى از ضرر نيستند . و اگر اخگر چوب نيك در آب سرد كنند تصفيه نمايد . و هرچه در اصلاح آب ردى گذشت مصفى كدورت است . و خوردن پياز ترياق آبهاى ردى است و هليله بدستور . و اوقات منهيه تشرّب آب از منافع و مضار آن در تدبير مأكول و مشروب بيايد انشاء اللّه تعالى . [ قسم سوم خواب و بيدارى ] القسم الثالث في النوم و اليقظة قسم سوم از اسباب ضروريه ثابت است در بيان خواب و بيدارى . أما النوم فيبرّد الظاهر و يسخّن الباطن اما خواب ، پس وى سرد مىكند ظاهر بدن را و گرم مىسازد باطن را . و يرطّب إن قصر و تر مىدارد باطن را اگر كوتاه باشد زمانهء خواب . و يبرّد و يخفّف إن طال و سود مىكند و خشك مىسازد باطن را اگر دراز باشد زمانهء خواب ، زيرا كه خواب طويل اگر چه بر امتلاى معده بوده باشد اكثر حكم خواب خلو مىگيرد ، بهر آن كه چون از هضم غذا فارغ مىشود حرارت در روح مىآويزد و روح را تحليل مىكند و خشكى مىآرد ، پس اين هر دو مذموم بود و محمود خواب معتدل است و چون در ضمن بيان طرفين خيريّت درجهء وسط مفهوم مىشد مؤلف به ذكر آن نپرداخته و ليكن ما مفصل ميگوئيم . و اليقظة بضد ذلك و بيدارى احداث مىكند آنچه در خواب گذشت قِلَّة و كَثْرة . [ انواع نوم و يقظه ] پوشيده نماند كه نوم دو گونه است ، طبيعى و ناطبيعى ، در اينجا حد طبيعى مذكور مىشود و طبيعى اگر به اعتدال بود محمود است و الا مذموم . اما ناطبيعى على الاطلاق مذموم بود ، زيرا كه مرض باشد و مثال وى سبات است و كذلك يقظه طبيعى ناطبيعى و مثال