محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

163

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و كذلك آنچه از ماء راكد به صنعت جارى كنند اگر چه آن را هم قِنْى گويند مجازا اما حكم اصل خود دارد نه حكم قِنْى حقيقى . [ ماء بئر و احكام آن ] و بير كه به پارسى چاه گويند حفره معموله است كه زمين را ميكاوند و آب در آن جمع مىآيد پس اگر به صنعت جارى سازند به قِنْى مسمى شود و نسبت قِنْى به بِير همچون نسبت عين جارى است به عين واقف . و احكام آب چاه‌ها مختلف است حسب مكان و حسب صرف و بهترين وى آن است كه شيرين‌تر و هاضم‌تر باشد و متّسع بود و مسقَّف نباشد و صرف بيشتر شود . و كذلك بعض چاه‌ها مشهود شده كه آب او در لطافت و سبكى به آب گنگ كه نهر مشهور هند است و به لطافت معروف پهلو مىزند . بالجمله هر آبى كه صفات محمود در آن موجود باشند و عادت نيز دخلى تمام دارد بسا مردم‌اند كه به شرب آب چاه معتاد شده‌اند و اصلا ضررى نمىيابند و اين سخن خارج از مبحث است . [ نِزّ به كسر يا فتح نون و تشديد زاى معجمه ] اما نِزّ به كسر يا فتح نون و تشديد زاى معجمه حفرهء نامصنوعه را گويند كه در زمين رطوبتناك باشد و آب نواحى زمين رطب مترشح شده در آن جمع شود و به صرف بيايد و اين ردىتر از آب چاه باشد و فرق در اين و در عين واقف آن است كه در عين ، آب از تحت الارض برمىآيد ، به خلاف نِزّ كه از زمين مجاوره رطبه آب او ترشح مىنمايد در او فافترقا . و وجه رداءت اينها احتقان آبها است و اختلاط آنها به ارض مدت طويله . فائده در احكام مياه راكد ، يعنى آبهاى ايستاده بر سطح ارض مقعر غير مصنوع و اين آبها همه ردىاند بنا بر آن كه شديد الاختلاطاند به اجزاى رطبهء ارضيه به سبب طول مكث و عدم تحرك ، خاصه كه نى در آن روينده باشد . و آب راكد قَصَبى را ماى آجامى گويند و آجام جمع اجمه است . و اردء آبهاى ايستاده آب رودها است كه عفونت گرفته باشد و آن را اطبا ماء البطائح خوانند . و هر چون كه بود ماى راكد آجامى باشد يا بطائحى يا غير آن به معده موافقت ندارد و آفات كثير پيدا مىكند احتراز از آن واجب است . فائده در احكام مياه معدنيه و علفيه و رداءت اينها نيز بنا بر اختلاط اجزاى غريبه است در آب و تكيّف آب به مزاج منبع . بالجمله آب كه در وى علف‌زار بود حكمش حكم آب آجامى است . اما معدنيات سواى ذهبى و فضّى و حديدى بنا بر فساد جوهر معادن مختلف الرداءت است ، آنچه مزاج هر معدن است آب مستخرجه از وى نيز همان حكم دارد و ليكن ثلاثهء مذكوره مفيد و مقوىاند ، زيرا كه ذهبى و فضّى مفرح قلب است و مقوّى ارواح و حديدى مقوى احشا است و مصلب اعضا و مزيل طحال و نافع ذرب و محرك جماع . و بدانند كه چون اينها را در آبى پاك سرد نمايند گرم كرده به كرات تا آب قوت از آن كسب كند حكم اين آب همچنان باشد در نفع . و از توصيف ماى ذهبى و غيره گمان نشود كه وى بهتر از ماى عين و مطر است ، زيرا كه ظهور بعضى فوائد ايجاب فضل كلى نمىنمايد . غرضى كه از آب نهر مقصود شده من حيث التبريد و الترطيب و التوافق في مزاج المعتدلين و غير آن نيست ، غايت آن كه آبهاى مذكور نسبت به ديگر آبهاى معدنيه بسيار قليل الرداءةاند و به منافع مقرون ، چنانچه گذشت ، پس به منزلهء دوا باشد و مداومت شرب آن ناروا است ، زيرا كه مجموع آبهاى معادن عسر بول مىآرد . و احكام ديگر معدنيات و ما يشبهها به فائده جدا گفته آيد . فائده در احكام مياه ثلجيّه و جمديّه و مانند آن ، ثلج برف را گويند و آن هوا است كه بسته شده بر زمين مىافتد . و جمد يخ را نامند ، يعنى آب كه بسته شود . بايد دانست كه هرگاه هر واحد از اينها صافى و روشن باشد و به چيزى ردى مختلط نبود لا محاله به صلاح مقرون باشد ، مگر آن كه كثيف‌تر از ديگر مياه صالحه باشد ، بنا بر تأثر او از برد قوى