محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

162

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

[ وجه سرعت تعفن آب مطر ] سرعت تعفن ماء مطر اطبا را اقوال است : شيخ و ديگر ثقات برآنند كه وى شديد الرقة است و مفرط اللطافة از مفسد ارضى و هوائى زود متغير مىشود ، زيرا كه از شأن لطيف رطب سرعت انفعال است . و بعضى گويند كه تولد مطر از بخار است كه متصاعد مىشود از رطوبات مختلفه و به سبب اختلاف رطوبات طبيعت قاصر از هضم او مىگردد به تصرف كردن در هر ماده و اين معنى مؤدى به عفونت مىشود ، پس مثال آب باران اجتماع آب نهر و آب بئر است كه منتهى است بنا بر عجز طبيعت از تصرف در وى ، ليكن اين قول ضعيف است ، زيرا كه منجر بدان مىشود كه آب باران فى ذاته ردأت داشته باشد و چنان نيست ، چه اگر ردى مىبود بالذات متصف نمىشد به محامد الصفات چنانچه بقراط گفته آن ماء المطر أجود المياه و أعذبها و أخفها و زنا و كذلك مشهود است كه اگر شخصى بعيد از عفونت شرب بدان نمايد و از معفّنات خارجيه اجتناب فرمايد اصلا ضررى روى نمىدهد و اين معنى دليل نقاى ذاتى اوست . فائده [ تناول حموضات براى شخصى كه مستعد به عفونت بود و به شرب آب باران مضطر باشد ] شخصى كه مستعد به عفونت بود و به شرب آب باران مضطر باشد بايد كه به تناول حموضات گرايد تا عفونت احداث ننمايد ، زيرا كه ترشى مانع عفونت است خاصه آنچه بارد يابس بود مع الحموضة . و آب باران كه بى رعد آيد و با رياح عاصفه باشد خالى از رداءت نيست و اصلاح قوى او را طبخ است و ما عدا هذين من المياه فهو ردي و سواى اين دو آب كه آب نهر و مطر باشد آنچه از آب‌ها است ردى است چون ماء قِنْى و ماء بير و ماء نِزّ و ماء راكد و معدنيات و علفيات و احكام هر واحد گفته آيد به فائده‌اى جدا . فائده در معنى عين و معنى احكام قنى و بئر و تيز : بايد دانست كه به امر الله تعالى آب در زمين متكوّن مىشود بدين وجه كه از تأثير حرارت و خاصيت كواكب بخارى از ارض و ماء كه به ضرورت خلا در ارض تداخل كرده پديد مىآيد و بنا بر ناريّت كه لازمهء بخار است به عزم خروج حركت مىنمايد ، پس به هر جهتى كه تخلخل در او راه مىيابد بدان سو مىگرايد و به واسطهء بسط و اطالت او در ارض ، برودت مكانى بر او استيلا مىنمايد و ناريّت از آن زائل مىسازد و بالضرور بخار مذكور مستحيل به آب مىشود ، چه ظاهر است كه چون ناريّت از آنجا زوال گيرد استحاله به آب مىپذيرد و پس مدد وصول بخار اگر پيشتر و پى هم مىرسد آب تراكم مىنمايد و موضعى از ارض را كه قابل انخراق باشد خرق مىكند و مرئى مىگردد و در اينجا رسيده اگر به سبب كثرت هجوم ميلان بخار به دو بسيار رسيده جريان مىكند حسب مدد دائماً أو منقطعاً ضعيفاً أو شديداً و اين را عين جارى نامند . و اگر به حد جريان نرسد بل مستخرج شود در محل منخفضه و بايستد همانجا غايت آنكه هر چون آب از آن برگيرند ديگر بدل آن همىرسد آن را عين واقف خوانند و فرق در اين دور تر بيايد . و پوشيده نيست كه عين جارى بهتر از واقف است به شرط اقتران او به صفات مذكوره ، چه اگر ميل عين زمين شوره باشد يا رداءت ديگر داشته باشد بديهى است كه در اين صورت عين واقف كه نقى المحل است افضل خواهد بود و كذلك در اين حالت قريب به منبع فاضل‌تر از بعيد از منبع خواهد بود و گرنه در عين موصوف گفته شد كه هر چند از منبع بعيدتر باشد فاضلتر است . اما قِنْى به كسر قاف و سكون نون و تحتانى حقيقة حفره است كه بكاوند و آب از آن برآيد ، پس به صنعت آن آب را از آنجا جارى سازند ، اين ماء القِنْى باشد و در ترجمهء وى در پارسى كاريز است . و آنچه از عين جارى شعبه‌اى به صنعت به محلى برند اين شعبهء مستخرجه را نيز قِنْى گويند مجازا و گرنه اين هم عين است .