محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

154

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

بعضى برآنند كه امرى اعتبارى است آنچه به درجهء اول است مثلا و شربتى معين دارد چون زياده از مقدار خورند به وجهى كه اثر او محسوس شود به درجهء دوم خواهد بود على هذا القياس ، پس در هر دوا از افزودن و كاستن مقدار انتقال از درجه به درجهء ديگر مىشود ، لهذا قرشى در شرح قانون نوشته : كل ما هو في درجة فإنه إذا كرر أو كثر أمكن أن ينتقل إلى الدرجة التي فوقها . اما تقدير شربتها محض براى ظهور كيفيات اربعه نيست ، بلكه بنا بر اغراض ديگر است كه حصول آن غرض منوط بدان قدر شده على ما ينبغي مثلا سناى كه تنقيهء معتدٌ به از آن مطلوب بود در مزاج معتدل سفوف او سه درم و در مطبوخ هفت درم وى كفايت به مدعا مىكند و كذلك ديگر اغراض كه از هر دوا مقصود است ، پس تخصيص شربات از اين جهات مقرر شده . و بعد تعيّن شربت چون تفحص آثار كيفيت كردند هر كدام را كه به درجه‌اى يافتند به همان درجه مضاف ساختند . و از اين مستفاد مىشود كه تعيين درجه نسبت شربت است نه به اعتبار ذات دوا و تخصيص شربت به اغراض شتّى و هر چون كه باشد متحقق درجات نظر به كيفيات اربعه است لا غير كما مر . و بعضى برآنند كه تعين درجات نظر به ذات دوا است قطع نظر از شربات و استكثار مقدار و تناول او به تكرار مخرج دوا از درجهء مخصوصه وى نمىشود حقيقة . و سديد گاذرونى در شرح كليات تنصيص بر اين كرده و گفته سزاوار نيست اين گمان كردن كه دوا به تكرار تناول و تكثير مقدار انتقال مىكند از درجهء مخصوصه خود ، زيرا كه هر دوا من حيث الذات به درجه‌اى از درجات موصوف است و برنمىآيد از آن درجه از تكثير و تقليل مقدار معيّنه ، اگرچه تأثير او زياده مىشود از استكثار و ناقص مىگردد از تقليل ، بهر آن كه زيادتى تأثير واقع نمىشود به اختلاف نسبتى كه ميان اجزاى حار و بارد است تا برآيد آن دوا از درجهء خويش ، بلكه اختلاف تأثير بنا بر تكثّر مقدار است لا غير ، پس دوائى كه مثلا گرم است به درجهء اولى فرض كنيم كه در وى دو جزو حار است و يك جزو بارد و نسبت ميان واحد و اثنين نسبت ضعف است ، يعنى جزو حار دو چند جزو بارد است و نسبت مذكور لا محاله سارى است در جميع اجزايش و ليكن جهة ظهور اثرش كه حدوث كيفيت نامحسوسه است مقدارى معيّن شده گو كه در ضمن وى حصول ديگر اغراض نيز شود ، پس هرگاه زياده خورده شود از مقدار ، شك نيست كه تأثير او نيز ترقّى خواهد كرد از مرتبه‌اى كه بود و ليكن از استكثار نسبتى كه در اجزاى بارد و حار است مختلف نمىشود لا محاله ، پس تضعيف مقدار به مثابهء آن باشد گويا دو دواى متحد الدرجه و الكيفية خورده ، هر يكى به شربت كامل خويش . و ظاهر است كه چون يك دوا احداث كيفيتى مىكند و دواى ديگر احداث كيفيت آخر از اجتماع كيفيتين مماثلتين كيفيتى زائد كه مفرد را بود پديد مىآيد ، پس تكثّر مقدار از شربت معينه با وجود ازدياد آثار ، مُخرِج دوا از درجه نمىتواند شد فافهمه لأنه غامض . طريق ديگر در تعين درجات : پوشيده نماند كه بدن مشتمل است بر افضيه مثل معده و بر مجارى مانند عروق و بر اخلاط محصون در عروق و بر رطوبات محصون در عروق شعريه و فوهات سواقى و بر اعضا . و شك نيست كه روح در جميع اجزاى مذكور سارى است ، پس هرگاه دوائى به قدر معين خورده شود بىافراط و تفريط خالى از آن نيست