محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
155
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
كه بعد متغيّر شدن از كيفيت بدنى تأثير مائى در هواى شاغل افضيه كرده مفقود الاثر شود آن را معتدل خوانند يا اثرش باقى ماند و آن را خارج از اعتدال نامند ، پس اگر تأثير او منحصر در روح مجاور مجارى است و تجاوز از آن امكان ندارد بدون استكثار درجهء اوّل است . و اگر در روح و اخلاط تأثير كند درجهء دوم . و اگر در روح و اخلاط و رطوبات ثانيه تأثير نمايد درجهء سوم . و اگر تأثيرش روح و رطوبات ثانيه و اعضا را شامل گردد درجهء چهارم و اين نهايت درجهء تأثير است . و در اكثر آنچه تأثير او به مرتبهء چهارم بود خصوص كه در آخرين درجه باشد سمّ قاتل است مگر آنكه به حسب صورت نوعيه ترياقيت با وى بود . تنبيه در بيان مركب القوى و متوافق القوى : پوشيده نماند كه هر دوا دو مزاج دارد : يكى آن كه از تفاعل عناصر كيفيتى ميانه در آن پديد آيد كه متشابه بود به عناصر اربعه و آن را مزاج اولى گويند . دوم آن كه از تأثير مزاج اولى كيفيتى ديگر در ممتزج ظاهر شود آن را مزاج ثانى نامند . مثال مزاج اولى بودن دوا است معتدل يا حار يا بارد يا رطب يا يابس مفردة و مركبة بتركيب يمكن حصوله . و مثال مزاج ثانى چون ردع است و تحليل و قبض و جز آن از تأثيرات كه از دوا به ظهور مىآيد بعد ورودش در بدن و غير اين كيفيات اربعه است و چون در بودن مزاج ثانى تأثير ضبط شده و ورود يعنى ملاقات وى بر بدن ذكر يافته منع دخول الوان و روائح را در حد مزاج ثانى كفايت مىكند . و از آنكه اين مبحث غموضى دارد مفصل گفته مىآيد : [ در بيان مراتب قواى ادويه ] بدانند كه نزد جمهور مراتب قواى ادويه به سه مرتبه انحصار دارد و قوت عبارت است از سبب موجبهء افعال آن و فى الحقيقة افعال محسوسه از او است در موضع ملاقى . اما مرتبهء اول فعل محسوس ادويه است به سبب كيفيت متشابه كه در مبدأ ايجاد از عناصر حاصل شده و مزاج اولى همين است . مرتبه دوم فعل محسوس مزاج ثانى ذى مزاج ثانوى است در ملاقى آن و آن از لوازم مرتبهء اولى است چه آن ذى مزاج ثانوى مركب است از اجزائى كه هر يك را كيفيت مزاج اولى مختلف الاثر است مثل تسخين بعضى و تبريد بعضى و از اجتماع و تفاعل كيفيات اوليه كيفيت ثانوى حاصل شده و اثر او غير آثار مزاج اجزاء خواهد بود چون ردع و قبض مثلا . پس هر چه را مزاج ثانوى طبيعى باشد مركب القوى نامند . و آنچه صناعى بود اگر مزاج ثانى را اثر موافق آثار اجزاى مفردهء او است آن مركب را متوافق القوى خوانند و اگر مخالف باشد مثلا هم تسخين كند و هم تبريد يا صناعى مفرد بود چون سركهء انگور كه بىامتزاج چيزى ديگر ساخته باشند آن را متضاد القوى گويند . و از اين كلام مستفاد شد كه لفظ مركب القوى مخصوص است به ادويهء مفرده ، زيرا كه مزاج طبيعى در صناعى صورت نهبندد و لأن ما يحصل من الصنعة لا يكون طبيعيا پس اطلاق وى بر صناعى جز اين نيست كه از قبيل مجاز بود سركه را مركب القوى گفتن همين محمول بايد كرد . و دريابند كه فى الحقيقة هيچ دوا نيست كه مركب القوى نيست زيرا كه مزاج ثانى لازمهء مزاج اولى است هرچه گرم است يا سرد لا محاله تحليل و ردع و امثال آن كه از آثار مزاج ثانوى است در وى . اما در عرف عام اين لفظ را اطلاق نمىكنند مگر بر دوائى كه به قوتين متضادتين چون حرارت و برودت متكيّف بود همچون كشنيز تر عند الاكثر و مانند آن . اما متوافق القوى