محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
124
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
چنين يافتهاند ، گاهى مىشود و گاهى نه . اما امراض متعديه اين است : جذام ، جرب ، جدرى ، حصبه ، حماى و بائيه ، قروح عفند ، سل ، رمد ، برص ، خصوص اگر مسكن ضيق و بوى مريض يا عرق آن به صحيح همىرسد و بواسير نيز تعديه مىكند اگر كسى به محل تبرّز باسورى تبرّز همىكند و آتشك نيز از همين قبيل است و ايلاوس به دستور ، حتى كه شيخ گفتهاند : تعدّى من بلاد إلى بلاد انتقال الأمراض الوافدة . اما امراض متوارثه اين است : برص ، نقرس ، سل ، صرع ، ابنه ، جدرى ، ماليخوليا ، دق ، جرب ، بخر ، رمد ، قروح ، عفنه ، جذام ، بواسير ، حصات كليه و مثانه . بارها گفته شد هر عضوى كه از پدر ضعيف باشد از پسر نيز در اكثر همان ضعيف آيد ، اما ضعف اعضاى مادر كمتر است كه در فرزند ظاهر شود به خلاف امراض مذكوره كه توارث اينها در ولد از ابوين بر سبيل تساوى است . الفصل الثاني في الأسباب الضرورية المغيِّرة لأحوال بدن الإنسان و الحافظة لها فصل دوم از مقالهء سوم ثابت است در اسباب ضرورى كه تغيير دهندهء حالتهاى بدن انسان و حافظه و نگهدارندهء آن حالتها است . [ در بيان معناى سبب و ضرورى ] و سبب نزد اطبا چيزى است كه بالذات مقدام بود واجب كند وجود حالتى را از احوال بدن انسان با ثبات آن را به شرط وجود شرائط و ارتفاع موانع ، خواه فى الحال خواه در استقبال . و عام است كه سبب بدنى بود يا غير بدنى و جوهر باشد يا عرض ، مثال بدنى كه جوهر بود زيادتى خلط است و مثال بدنى كه عرض باشد عفونت خلط است لأن العفونة كيفية و هي عرض لا جوهر و مثال غير بدنى كه جوهر باشد غذا است و مثال غير بدنى كه عرض بود حرارت شمس است و برودت هوا . و هر سبب كه موجد و موجب حالت بود آن را سبب فاعل و مغيِّر مىنامند و اگر مثبت حالت بود سبب حافظه و نديم خوانند . و تفصيل ذكر اسباب در اسباب ممرضه مىآيد و در ابتداى اين مقالهء ثالثه نيز گفته شد . و معنى ضرورى آن است كه انسان را بدون وى حيات ممكن نبود و هي ستَّة أقسام [ اقسام ششگانه اسباب ضرورى ] و آن اسباب ضرورى شش قسم است و عمده در انحصار استقرا است . [ قسم اول هوا ] الأول الهواء المحيط بالأبدان يكى از آن ستّه هوا است كه محيط بدنها است . از آن كه انسان را حاجت به هوا شديد بود بر همه مقدم آوردنش الْيَق نمود . و شك نيست كه افتقار بدان دمبهدم است به خلاف ديگر اسباب كه احتياج به آنها موقت است و به مهلت . اما آنچه بعضى از اهل رياضت اعتبار به حصر نفس مىنمايد زمانى طويل از مبحث خارج است ، زيرا كه نادر حكم معدوم دارد و مع ذلك در تشريح ريه گفته آمديم كه حصر نفس مستغنى از افتقار هوا نمىسازد و هوائى كه در خلل ريه و فضاى سينه است ترويح به قلب مىرساند در زمان حبس دخول هواى خارجى ، اما اگر به تدريج معتاد نشود طول به هلاكت مىانجامد كما هو ظاهر . و الحاجة إليه إنما هي لترويح القلب و تعديل الروح التي فيه و احتياج به سوى هوا نيست مگر براى ترويح دل و به اعتدال داشتن روحى كه در دل است . و طريق وصول هوا به دل بر سبيل استنشاق ، چه از ريه و چه از مسام همه جلد در تشريح ريه و قلب گذشته با فوائد ديگر . و بدانند كه هوا مادام كه [ صفات هواى حافظ صحت ] صاف است