محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

121

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اگر در طرف عضله است هَتك خوانند به فتح ها و سكون فوقانى و كاف . و اگر در عرض وى است جَرّ نامند بفتح جيم و تشديد راى مهمله . و اگر در طول وى است و در عدد كمتر و در غور بيشتر ايضا صَدع خوانند به فتح صاد مهمله و سكون دال مهمله و عين مهمله . و اگر در طول است و كثير العدد و غائر و پراگنده فَسخ گويند به فتح فا و سكون سين مهمله و خاى معجمه . و آنچه در عروق افتد وريد بود يا شريان اگر در عرض است قطع گويند و فصل نامند . و اگر در طول است ايضا صدع خوانند . و اگر به نوعى است كه دهن‌هاى رگ گشاده است ثَبق نامند به فتح موحده و سكون مثلثه و قاف . و تفريق وريدى را مطلقا انفجار گويند و شريانى را ام الدم . و جمهور ام الدم آن را گويند كه شريان بشگافد و خون زير پوست جمع شود و عند الغمز باز گردد به شريان . و آنچه در اغشيه و حجب افتد فَتق خوانند به فتح فا و سكون فوقانى و قاف . و آنچه در غضروف افتد مطلقا رَض گويند به فتح راى مهمله و تشديد ضاد معجمه . و گاه باشد كه بعض بر شكستن غضروف كسر نيز اطلاق كنند كما قالوا انكسار الاذن . پس اگر تفرق قاسم شده است به سوى دو جز يا به سوى اجزاى كبار ايضا فسخ مىنامند . و اگر قاسم شده به اجزاى صغار ايضا تفتّت خوانند . و بعض رض را مخصوص به تفرق اجزاى صغار غضروف دارند . و اين اسامى كه نظر به معنى مصدرى واقع است اگر فاعليت ملحوظ نمايند به صيغهء اسم فاعل خوانند هر جا كه لفظ مساعدت كند روا است چون ساحج و خاوش و كاسر و باسق و جز آن الفاظ ديگر . تنبيه [ انواع تفرق الاتصال قحف ] تفرق الاتصال كه در قحف يعنى استخوان سر افتد شَجّه بفتح شين معجمه و تشديد جيم و هاى موقوف و وى شش قسم است و هر قسمى به اسمى مخصوص : يكى آن كه صداع آرد فقط و آن را صادعه گويند . دوم آن كه كسر در استخوان راه يابد آن را هاشمه گويند . سوم آن كه سپيدى استخوان نمايان شود و آن را واضحه نامند . چهارم آن كه قدرى از استخوان بزدايد و آن را منقلبه خوانند . پنجم شكستگى استخوان سر تا غشا كه مسمى به ام الدماغ است برسد ، يعنى بجز پوستى تنك بر دماغ حاجز نمانده باشد آن را مأمومه گويند . ششم آن كه تا تجويف دماغ برسد و آن را جافيه خوانند . و از آن كه به معنى اين الفاظ سته تحقيق آنها مىشود حاجت به ضبط حروف نبود . انتباه [ انواع تفرق الاتصال در اعضاى مركب ] اين همه كه ذكر شد اسامى تفرق الاتصال مختص به اعضاى مفرد بود و اما آنچه به مركب افتد همچون قطع اصبع و يد و مانند آن گاه باشد كه واقع شود ميان جزئين عضو مركب و يكى از ديگرى جدا گردد بىآنكه رسد تفرق الاتصال عضو متشابه الاجزا ، يعنى مفرد را و اين مسمى است به انفصال و خلع . و اگر باشد آن در عصب و زائل شود عضو از موضعش مسمى است به فك . و تفرق الاتصال كه به عضو متشابه الاجزا افتد آن را انحلال الفرد خوانند و گاه باشد كه به مطلق تفرق اطلاق كنند . [ فرق وقوع تفرق در عضو جيد المزاج و عضو فاسد المزاج ] و پوشيده نماند كه بعض اعضا احتمال تفرق ندارند مطلقا و آن دل است و قد يسبق الموة لتفرقه . و بدانند كه چون تفرق در عضو جيد المزاج افتد زود به صلاح مىآيد و اگر در فاسد المزاج افتد دير به شود و قروح ضيقه چون دراز مىكشد آكله مىگردد در اكثر . فائده [ در بيان تفرق الاتصال در مجارى و غير مجارى ] گاه باشد كه تفرق الاتصال در مجرى افتد و بدان سبب وسعت در آن پديد آيد و از اينجا است كه قطعه‌هاى جگر در بعض اسهال وى برمىآيد