محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

120

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

ديگر است ، اولى وضع بود و ثانيه مشاركت . پس مجموع امراض وضع شش صنف باشد ، چهار مختص به موضع نفس عضو و مختص به جوار كه مشارك‌اند . اما آن چهار كه متعلق به موضع‌اند : نخستين از آن انخلاع عضو است از مفصل انخلاعا تاما . و دوم انخلاع غير تام است كه مسمى است به وثى . و سوم آن است كه حركت كند عضو در موضع خود ، حال آن كه واجب بود سكون وى همچون رعشه . و چهارم آن است كه ساكن شود عضو در موضعش و حال آنكه واجب بود حركت او همچون تحجر مفاصل . اما آن دو كه نظر به جوار و همسايه‌اند نظير آن را مؤلف ذكر كرده است ، زيرا كه امتناع و تغير حركت يا به سوى جار بود يا از جانب جار بود ، پيوستن انگشت با انگشت به تعذر بود يا به تعسر مثال اول است و استرخاى جفن مثال ثانى است و استيجاع مفاصل مثال تعسر ثانى ، زيرا كه چون پلك مسترخى شود اصلا برداشته نمىگردد و بر پلك دوم مىافتد و مفاصل چون متورم شوند نه به افراط اتساع متعسر مىگردد و انبساط كه تباعد است از جار به سهولت صورت نمىبندد . و أما تفرق الاتصال اما قسم ثالث از اقسام امراض مفرد تفرق الاتصال است . [ منظور از بيمارى تفرق الاتصال ] و مراد در اينجا تفرقى است غير طبيعى كه باعث ضرر مىشود و گرنه تفرق كه بر مجراى طبيعت است چون تفرق الاتصال جوهر مغتذى عند نفوذ غذا در وى از اين خارج است لأنه ليس به مرض و إنما كلامنا في المرض ، فقد يكون في الأعضاء المفردة پس گاه مىباشد تفرق الاتصال در اعضاى مفرده ، مثل كسر العظم نظيرش شكستن استخوان است و تعداد اعضاى مفرده در بحث اعضا گذشت . و قد يكون في الأعضاء الآلية و گاهى مىباشد در اعضاى مركب ، مثل قطع الإصبع همچون بريده شدن انگشت . و مركبات نيز مذكور شده . و پوشيده نماند كه اقسام تفرق الاتصال بسيار است و هر يك به اسمى مخصوص چنانچه مفصل بيان كنيم . فائده [ در بيان انواع تفرق الاتصال ] آنچه در جلد افتد اگر منبسط است سَحج گويند به فتح سين مهمله و حاى مهمله و سكون جيم . و اگر غير منبسط است و دقيق خَدش گويند به فتح خاى معجمه و دال مهمله و سكون شين معجمه . و آنچه در لحم افتد اما از خارج اگر حديث است و قيح نكرده جِراحت گويند به كسر جيم . و اگر قيح كرده قَرحه گويند به فتح قاف . و آنچه در لحم افتد اما از داخل به سبب تداخل ماده در وى اگر ابتدا است و ريم نكرده ورم گويند . و اگر ريم كرده خُراج نامند به ضم خاى معجمه و راى مهمله و الف و جيم . و اگر بعد نضج بشگافت ايضا قرحه نامند . پس اگر بعد انفجار دير ماند و الم كمتر شد و صلابتى بر دهن ظهور كرد و در داخل وى گوشت سپيد پديد آمد ناصور گويند . و بعضى گفته‌اند كه چون چهل روز از انفجار بگذرد بدين نام مسمى گردد . و آنچه در عظم افتد اگر تفرق در اجزاى صغار است تفتّت گويند به فتح فوقانى و فتح فا و ضم تاى مشدده فوقانى و سكون فوقانى ثالث . و اگر تفرق قاسم شده باشد عظم را در عرض به دو جزو يا به سوى اجزاى كبار كسر گويند زيرا كه معنى كسر شكستن است ، و تا چيزى متفرق به دو شق نشود با اجزاى كبار از وى جدا نشود شكستن اطلاق نكنند . و اگر در طول است صدع گويند . و آنچه در قحف افتد جدا بيايد . و آنچه در عصب افتد اگر در عرض است تَبر گويند به فتح با و سكون فوقانى و راى مهمله . و اگر در طول است و قليل العدد شق گويند به فتح شين معجمه و سكون قاف . و اگر در طول است و كثير العدد شَرح نامند به فتح شين معجمه و سكون راى مهمله و حاى مهمله . و آنچه در عضله افتد