محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
112
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
بر حالها و مقالهء مذكور متضمن است بر فضلها و معنى هر واحد از اينها مفصل بيان كنيم . [ اندر معناى احوال و اسباب ] بدان كه احوال جمع حال است و حال در اصطلاح عام اطبا اطلاق مىيابد بر هر مرضى كه باشد اما در اصطلاح خاص اطبا اطلاق نمىكنند مگر بر سه كه صحت و مرض باشد و حالت ثالثه كه بينهما واقع است نزد بعضى ، اما آن كه بين المرض و الصحة واسط نمىدارند آن را مختص به همين دو مىشمارند و نظر بدين اصطلاح خاص ، اسباب و علامات را احوال نتوان گفت . اما اسباب جمع سبب است و سبب در لغت ريسمان را گويند و در عرف عام هر چيزى را كه بدان توسل كرده شود . و در اصطلاح حكما هر چيزى را كه ضرورى باشد در وجود شى ، پس اگر آن چيز داخل در حقيقت شى بود مادى و صورى گويند و اگر خارج بود فاعلى و غائى نامند . و در اصطلاح اطبا چيزى را كه فعل كند در بدن انسان به ايجاد احوال يا حفظش خواه آن چيز بدنى بود يا غير بدنى و خواه جوهر بود چون غذا و دوا ، خواه عرض بود چون حرارت و برودت . و مىتواند كه شى واحد سبب و عرض و مرض باشد اما به اعتبارات مختلفه ، مثلا سعال گاه باشد كه وى عرض بود چنانچه در ذات الجنب ، پس باشد كه مستحكم شود فى نفسه مرض گردد و باشد كه سبب انصداع عرق شود ، پس يك چيز هم عرض بود هم مرض و هم سبب ، اما چون جهات مختلف است قدح لازم نيايد . فائده [ در بيان سبب مختلف و غير مختلف ] هر سبب كه بعد زوالش اثر او بماند آن سبب را مختلف گويند و الا غير مختلف خوانند . و اسباب احوال بدن انسان سه گونه است : بادى و سابق و و اصل ، چنانچه پيشتر گفته شود در محلش و در اينجا اين قدر بدانند كه سبب يا ضرورى است ، يعنى ممكن نيست حيات بدون وى و آن را ستهء ضرورى گويند ، يا ضرورى نيست و اين غير ضرورى از دو بيرون نيست : يا آن كه مضاد طبع بود چون قطع و غرق و حرق و سموم و امثال آن هر چه مهلك است يا مضاد طبع نبود چون اندفان و تمرغ در رمل و تدهين به ادهان و مانند آن هر چه غير ستهء ضرورى است و مضاد طبيعت نيست و معنى علامت در موضعش عنقريب بيايد . الفصل الأول في الصحة و المرض فصل نخستين از مقالهء سوم ثابت است در بيان تندرستى و بيمارى . الصحة حالة للبدن معها تجري أفعاله على المجرى الطبيعي صحت حالتى است مر ذات بدن انسان را كه به آن يعنى به سبب آن جارى شوند همه افعال بدنى بر مجراى طبيعى و افعال بدنى سه است : طبيعى ، حيوانى ، نفسانى . انتباه [ در توضيح برخى تقييدات در تعريف صحت ] تقييد به بدن انسان بهر آن نموده شد كه منصب طبيب تكلم به جز بدن وى نيست ، زيرا كه اگر مثلا تكلم از صحت فرس كند آن را بيطار گويند نه طبيب ، اگر چه متكلم از بدن انسان نيز بود . و اگر به جاى معها بها مىگفت اولى بود ، زيرا كه صحت علت سلامتى افعال است و لفظ مع بر عليَّت علت دلالت ندارد ، براى آن كه جائز است كه چيزى همراه چيزى بود و حال آن كه معلول علت آخر باشد . و تقييد به ذات بدن از آن كرده شد تا سبب صحت كه مراعات ستهء ضروريه است على ما وجب در حد صحت داخل نشود و بر اين تقدير حاجت نيفتد بدانچه بعض شارحان گفته و كان ينبغي أن يقول : الصحة حالة للبدن