محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

11

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

شود خواه بتقدم و تأخر و ليكن در بودن صورت و غلبهء كيفيت مغائر نفس كيفيت بدين حيثيت كه همچنان كه اسناد فعل به نفس كيفيت كنند و اسناد انفعال بالاستقلال به صورت و غلبهء او نمايند خوض تمام در كار است تا بر غموض او آگاهى شود . [ قول حكما در باب كيفيات فاعليه و انفعاليه و تبيين آن ] قول دوم آن كه فاعل صورت نوعيه باشد به توسط كيفيت و منفعل ماده و اين مذهب حكما است و در تحقيق اين قول گفته‌اند كه در جسم حاصل نيست مگر صورت و ماده و كيفيت صورت بالذات فاعل است در مادهء خود و مادهء منفعل و ثمرهء فعل و انفعال اينها حدوث كيفيت است از كيفيات در آن جسم از آنست كه هيچ جسم بىكيفيت نيست پس ماده كه بالذات شائستگى انفعال وارد فاعل نمىتواند شد لأن المنفعل لا يكون فاعلا . و اما كيفيت از دو حال خالى نيست يا لحوق او جسم را به سبب صورت است يعنى صورت مبدأ وى است چون حرارت آتش را و برودت آب را يا به سبب ماده است يعنى به ماده تعلق دارد چون رطوبت آب را و يبوست آتش را پس آنچه به صورت تعلق دارد چون صورت فاعل است او نيز فاعل است و آنچه به ماده تعلق دارد چون ماده منفعل است او نيز منفعل است از آن است كه حرارت و برودت را كيفيتان فاعلتان گويند و رطوبت و يبوست را كيفيتان منفعلتان و اين كيفيات فقط باعث اتمام فعل و انفعال مذكور نمىتوانند شد به علتى كه در ابطال قول اول از امام مذكور شد ليكن به صورت و غلبهء كيفيات متكسر مىشود پس وجود كاسر لازم آمد و چون مغائرت بين كاسر و منكسر شرط است و در جسم چيزى براى كاسر بودن نمانده مگر صورت بالضرور واجب آمد كه فعل را بدان اسناد كنيم و از آنكه اثر او در مادهء ديگر بالذات متعدى نمىتواند شد كيفيت را كه به آن متعلق است واسطه گردانيم پس متحقق شد كه صورت عنصرى ماده عنصر آخر را مستحيل مىسازد به سوى كيفيت خود و صورت كيفيت آن عنصر منكسر مىگردد [ تفاعل كيفيات يا تفاعل مبادى كيفيات ؟ ] و از آنكه در كلام بعض علماى عظام چون شيخ و غير آن اسناد تفاعل به كيفيات واقع است كلام مذكور را قائل به اين قول تأويل مىكند كه مراد از تفاعل كيفيات تفاعل مبادى كيفيات است و ليكن چون نزد اطبا مبادى كيفيات كه عبارت است از صور و مواد معلوم نيست به حس ظاهر و تعريف به شى مجهول غير ممكن بالضرور تفاعل را به كيفيات كه ظاهراند و محسوس منسوب ساخته‌اند و إلا في الحقيقة مقصود مبادى آنها است [ تبيين مفاهيم صورت و عرض ] بدآنكه مائيت صورت آب است و ناريت صورت نار و اما بر دماء و رطوبت او و حرارت نار و يبوست آن اعراض‌اند كه لاحق مىشوند جسم ماء و نار را و مسمى بكيفيت‌اند . [ دو اشكال بر قول دوم و پاسخ آن‌ها ] و بر اين قول دوم كه مذهب حكما است دو اعتراض كرده‌اند يكى آنكه چون ثابت شد كه صورت فعل نمىكند در غير مادهء خود مگر به توسط كيفيت و ماده منفعل نمىشود مگر در كيفيتى كه او راست پس در اين صورت لازم آمد كه اسناد فعل و انفعال به كيفيت باشد و هم در دفع