محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

108

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

إلى الفرج و مر رحم را گردنى است كه مىرسد تا فرج داخلى ، قريب بدانجا كه منفذ بول است . و في أصله الأنثيان و در بيخ عنق رحم دو خصيه است و مفصل گفته آيد . و منفعته قبول الحبل و فائدهء رحم قبول كردن حمل است و بالله العصمة و التوفيق . فائده [ در بيان شكل رحم ] شكل رحم همچون شكل خصيه و قضيب مرد است كه مقلوب گشته ، نفس رحم به جاى كيس خصيه است و عنق وى به جاى قضيب و قضيب چون كالبد است مر گردن رحم را و گردن رحم همچون غلافى مر آن را . و طول رحم از قريب ناف است نزديك به آخر منفذ فرج . و از آن كه تشريح رحم بر اكثر اطبا مبرهن نيست تا به عوام چه رسد بسطى در اين باب لازم الضيق واجب دانست . [ در بيان تشريح رحم ] پوشيده نماند كه فرج موضعى است مجوف و نهايت وى تا آنجا است كه به نفس رحم ملاقات مىشود ، اما عنق رحم به مثابهء آستين كه در آستين كنند و منفذ فرج واقع است و حتى الباب رسيده ، ايلاج در باطن عنق رحم مىشود ، يعنى دخول قضيب در نفس عنق مىشود ، زيرا كه مراد از منفذ فرج همين تجويف گردن رحم است ، بهر آن كه منفذ محسوس به جز اين ، ديگر نيست ، لأنه حاجز بين أقطار الفرج و ما يوالج فيه و طول اين منفذ كه عبارت از عنق رحم است در اكثر از شش انگشت كم و از يازده انگشت زياده نباشد . و آلت مردان به دستور چنانچه گذشت . و توافق مرد با زن در اين امر باعث مصادقت و تخيل است و عدم تطابق موجب مخاصمت و عقر . و عنق مذكور اگر چه عضلى اللحم است و به غضروفيت مىنمايد ليكن باطن آن نرم و گوشت‌دار است تا قضيب را آسيب ندهد و مانع لذت دخول نگردد . و اين عنق ذى شكنج واقع شد تا دراز تواند شد چنانچه گفته‌اند . و در اصل عنق كه مقطع وصول سر آلت باشد بعد دخول فزونى محسوس مىگردد و آن فم رحم است و فم رحم دايم بسته مىباشد ، خصوص وقت حمل چنان مىبندد كه ميل در وى نتوان درآورد ، اما در حالت جماع مىگشايد تا منى را بلع نمايد و كذلك وقت وضع حمل . و رحم بالطبع بر جذب منى شايق است لهذا وقت جماع رحم به جانب عنق مىگرايد . از اينجا است كه گفته‌اند : إن الرحم كأنه حيوان في بطن الحيوان يتحرك نحو المطلب و هو المني الطيب . و پوشيده نماند كه مس قضيب به فم رحم باعث التذاذ و موجب استنزال نسوان است و در همين محل خارج از عنق در جوف فرج خصيتين موضوع‌اند چنانچه ذكر اينها بيايد . اما بر فم عنق رحم رگ‌هاى چند منتسج است كه اقتصاص بكارت عبارت از پاريدن آنها است . و نفس رحم كه عبارت از مادون عنق وى است به منزلهء مثانه است و وسيع القعر . و طول وى نيز بر اندازهء طول عنق وى است و گوهر او سپيد و نرم و بيحس است و نفع نرمى آن است كه در باليدن جنين نافرمانى نكند . و فائده بىحسى آن كه از ثقل جنين ايذا نيابد . و رحم را كه عصبانى گفته‌اند نه به آن معنى است كه از عصب دماغى مخلوق است ، بلكه به اين معنى است كه از جوهر سپيد نرم عصب مانند مخلوق شده ، ليكن عصبى از دِماغ به سوى رحم آمده است و افاضهء حس نموده تا درك منافى تواند نمود و ايضا به لذت مباضعت متلذذ تواند شد چنانچه گفته آيد و شركت رحم با دِماغ از همين عصب است . و رحم نابالغ از مثانه خردتر مىباشد و عند الحيض هم چند وى مىشود و وقت حبل كلانتر از آن مىگردد . [ در بيان طبقات رحم ] و رحم را دو طبقه است ظاهرى و باطنى ، يعنى خارجى و داخلى ، اما طبقهء باطنى رگ‌هاى بسيار دارد و افواه رگهاى مذكور در جرم طبقهء مسطور