محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

85

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

امّا تحمير او چنان است كه ده جزء خالص منقّى او را با مثل آن راسخت در بوته فرش لحاف بگذارند و سه بار تجديد فرش به دستور به وزن او نموده ، ذوب نمايند و چون محمّر مذكور را در روباس بخورد دو وزن آن قمر دهند ، و صبغ رابع دهد . طلق محلول : آب او را با مثل او ملح القلى و نوشادر مدبر ثابت كه مذكور شد با عسل و روغن تازهء گاو بالسّوية به قدر سرشتن خمير كرده ، در بوته به آتش تند بگدازند و بعد از گداز ، معقود او مايل به زردى و ناصاف مىباشد و چون او را با مثل آن زيبق ذائب كه عبارت از جوهر صاعد اوست بگدازند ، يك جزء او بر پنجاه جزء مشترى منقّى رود و هر گاه محلوب او را در كوزه مطيَّن كرده ، در كورهء كوزه گرى و مانند آن چندان بگدازند كه تا مانند سفيداب گردد ، پس سائيده در حل زبل چهل روز گذاشته ، بعد از آن يك شبانه روز در تنور خبّازى بياويزند ، محلوب مذكور شبيه به شير و صاف‌تر از سيماب محلول گردد و بايد دهن ظرف را به كافور مسدود نموده در تنور بياويزند . گويند چون نوشادر مدبر را با حلق محلول بالسّوية سه بار تصعيد كنند ، بنسك گردد و سادس را به اوّل ملحق سازد . عقد اوّل در قواعد قمرى : مجربين تصريح نموده‌اند كه اكاسير ، مبيض مشمع [ مخصوص ] قمرى است ؛ مانند جوهر زرنيخ و كبريت مبيض و طلق محلول و فرار مصعد و فضّهء مكلس و قاعدهء كليه در امتزاج اركان آن است كه بعد از تناسب وزن هر يك مجموع را با آبهاى مخصوصه تشويه و تسقيه به حدى نمايند كه مشمع گردد ، پس مشمع را عقد و حلّ نمايند و مراتب حلّ و عقد هر چند زياده باشد در مرتبه طرح او مىافزايد و بر ضعف مرتبهء سابق مىرود و از آن جمله [ سه ] جزء عبد مصعد [ و يك جزء قمر مكلّس ] و يك جزء جوهر علم را بايد با يك جزء دهن لا يحترق تا سه ساعت در ظرف تشويه سائيد و يك ساعت تشويه به آتش بسيار گرم نمود و چون [ بخار ] از آن ظاهر شود از سر آتش بردارند كه باعث احتراق او نشود و دود نكند و بعد از خشكى و سردى آن باز يك جزء ديگر از دهن مذكور اضافه نمايند تا مساوى اركان از دهن تسقيه شود ، پس امتحان بر روى صفحهء تافته زهره نمايند ؛ هرگاه مانند موم گداخته صفحه را سفيد سازد و دود نكند ، كمال اوست و نزد بعضى [ ميزان ] اركان ، بالسّوية است ، پس به حل برده عقد كنند و بعد از آن معقود را مثل غبار سائيده مشترى منقّى [ را ] گداخته ، يك جزء بر