محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
76
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
القلى و نوشادر و انزروت ، از هر يك ، يك جزء در سركه حل نمايند و دفلى و حنظل تر و مورد تازه ، از هر يك ده جزء با سركهء مذكور سائيده و تقطير كنند و با مقطَّر آن اجزاء ثلثه را مجددا سحق نموده ، اعاده تقطير نمايند تا چند دفعه در عقد ارض هارب و تشميع و جريان ، بىعديل دانستهاند . آب ديگر : تسقيه آن شنجرف را حل كنند و در نقل مشترى به مرتبهء اعلا از مجربات دانستهاند و از برادهء نحاس و برادهء حديد كه ممزوج به يكديگر نموده ، زعفران ترتيب دهند و آن زعفران را با سركه تقطير كنند و چند بار در مقطَّر نموده ، تكرار تقطير كنند و نزد ، اكثر مقطرِ مكررِ زعفران الحديد با سركه ناقل مشترى است . آب ديگر : زاج زرد با سه چندان او سركه تقطير كنند به جهت تكميل كبريت و زيبق و رصاص به حد تشميع ، بىعديل است و بايد مكرر به آن سحق و تسقيه نمايند . آب ديگر : بورهء ارمنى و بورهء سرخ را با سفيدهء تخم مرغ سرشته و در كوزه سفال بسوزانند تا نه مرتبه اعادهء عمل نمايند ، پس با حنظل بالسوية تقطير كنند و مقطرِ مذكور ، جميع اجساد را حل كند و در تنقيهء اوساخ معادن و الحاق وضع آن به « شريف » از مجربات دانستهاند ، ايضاً كبريت را با ده وزن او آب اثل تسقيه نموده ، هفت بار تقطير كنند ، اوّل را به لون رابع سازد ؛ ايضاً پوست بيخ لفاح ، دو جزء و پوست انار و پسته و مورد ، از هر يك ، يك جزء تقطير كنند ، تا عقد هارب نمايد ؛ ايضاً گوشت حلزون را با مثل او نوشادر و نصف او كبريت و سدس او نمك ، سحق بليغ نموده و تقطير كنند در عقد زيبق و افعال غريبه در مشترى از مجربات دانستهاند . دهن البيض : چون قلى را در سركه حل نموده ، به جرّ علق صاف كرده ، به آتش عقد نمايند و معقود را با زردهء تخم مرغِ پخته ممزوج كرده ، به ازاى هر عددى سه درهم نوشادر اضافه نمايند ، پس افشرده و روغن بگيرند و در تطهير اجساد و ثفل معادن بىعديل و چون اصل حارّ را به آن حل كنند اصل بارد را ثابت كند و اگر نوشادر ثابت باشد قوىتر است . آب ديگر : چون بيد انجير را با خردل سرخ و سير و طلق محلوب تقطير كنند ، سادس را به مرتبه اوّل رساند و مجرب دانستهاند . آب ديگر : مسمى به ماء الاحمر است و در تحمير اكاسير ، مستعمل است : سه اوقيه