محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
39
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
احراق سرمه : سنگ سرمه را صلايه نموده ، با پيهء تازه خمير كرده ، بر روى اخگر چندان بگذارند كه دود آن بر طرف شود . تكليس پوست تخم مرغ و زبد البحر و جبسين [ و جصّ ] پوست تخم مرغ را با آب نمك مكرر بشويند و پردههاى درون او را جدا كنند و نرم كوبيده ، در كوزهء كوزهگرى و امثال آن چندان بگذراند كه مانند آهك سفيد گردد و كف دريا و سنگ گچ و امثال آن را نيز احراق به اين دستورات است ؛ مگر آن كه محتاج به شستن آب نمك نيستند و پوست تخم مرغ كه جوجه در آورده باشد جهت ادويهء عين بهتر است . احراق ابريشم و پشم و موى سر : بعد از ريزه كردن به مقراض در ظرف سفال يا آهن كرده ، بر روى آتش گذاشته ، چندان بر هم زنند كه قابل سحق گردد و پشم و موى سر را شرط است كه شسته و شانه كرده آنگاه ريزه كنند . احراق عود : بايد عود را سوهان كرده ، در ظرف سفالى چندان در آتش گذاشته كه زغال گردد . احراق پوست كدو و حشايش و به زور : به دستور ابريشم است و هرگاه خواهد كه خاكستر آنها را استعمال نمايند بايد بيشتر آتش داد تا خاكستر گردد . احراق سلحفاة : سنگ پشت را شكافته ، احشاى او را بيرون كرده ، در كوزه مطيَّن جاى داده چندان در تون يا تنور بگذارند كه بسوزد [ سفيد گردد ] . احراق عقرب : عقرب نر را كه علامت آن لاغرى و ضعيفى است در شيشهء مطيَّن يا در ظرف مس كرده ، در آتش معتدل تون يا در تنور يك شب بگذارند . احراق خطاف : بچههاى پرستوك را بعد از ذبح از موى و احشاء پاك كرده ، در كوزه مطيَّن به آتش تنور يا تون بگذارند كه بسوزد . احراق ارنب : جهت سنگ مثانه ، بدستورِ احراق خطاف است . احراق حيّه : كه جهت خنازير معروف و معمول است . مار خانگى سياه را زنده در كوزهء مطيَّن كرده ، در تون يا تنور چندان بگدازند كه سوخته و اصلا رطوبتى با او نماند و قابل سائيدن گردد . احراق سرطان : سرطان مادهء نهرى را سر و اطراف او جدا كرده ، احشاء او را اخراج نموده ، شكم او را با آب خاكسترِ چوبِ تاك و نمك بشويند و با آب صاف مغسول نموده ،