محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

36

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

فصل اوّل : در دستورات احراق ادويهء معيَّنه بايد دانست كه احراق به جهت انتقال طبيعت است ؛ پس اگر جسم به نهجى باشد كه اعراض مدركهء حسيه را اصلا ترك نكند ، هر آينه مستمر الطبع خواهد بود و اگر مفارقت كند ، پس اگر سخيف الجسم و غير متخلخل باشد به سبب احراق ميل به برودت مىكند و از غايت احراق كه به حد رماديت رسد ، بالكيه حدّتش زايل مىگردد و اگر كثيف الجسم و غير متخلخل باشد از برودت ميل به حرارت مىنمايد و احتياج به احراق [ يا به جهت كسر حدّت آن چيز است ؛ مثل زاج و يا به جهت تلطيف اوست ؛ مثل نمك و يا به جهت رفع سميت است ؛ مثل افعى و يا به جهت رفع اجزاء غريبه است ؛ مانند بوره ] و يا به جهت تقويت و سد منافذ است و يا به جهت شدت نفوذ . در احراق اشياء شرط است كه دو جنس مختلف را با هم نسوزانند ؛ مثل [ نمك ] بوره و احجار را مبالغه در احراق كنند بدون نباتات و حيوانات و حرير . و صموغ را ادنى احراق كافى است . هرگاه مطلب ، تبريد جسم محترق باشد بايد بعد از احراق آن را شست و الا بدون تغسيل [ تصويل ] استعمال نموده . تكليس ، مشتق از كلس است و آن ، اسم آهك است و آهك سريع السحق مىباشد ، پس هر جسم صلبى كه قابل سائيدن نباشد ، به سبب احراق مانند آهك قابل سحق گردد ، او را مكلَّس گويند ، پس تكليس ، اعم از آن است كه به احراق باشد ، يا به تدبير ديگر . احراق زرنيخ : بايد زرنيخ را به قدر نخود ريزه كرده و در كوزه‌اى كه به گل حكمت گرفته باشند گذاشته ، سوراخ سهلى در سر كوزه بگذارند كه بخار بيرون رود و در آتش گذارند تا آن كه دود سياه بر طرف شده ، سفيد نمايد ، پس از آتش بردارند . احراق زاجات : بعد از آن كه زاج را نرم صلايه كرده باشند و در كوزه نويى مطيَّن به طين حكمت كرده ، يا در بوتهء زرگرى گذاشته ، سر آن را مستحكم نموده و در آتش تند چندان گذارند كه سوخته و رنگش سرخ گردد . احراق بسد و مرجان و كهربا و امثال آن : هر يك را به قدر باقلايى ريزه كرده ، در كوزه مطيَّن به گل حكمت گذاشته و يك شب در تون و يا تنور جاى داده و روز ديگر بردارند . احراق ياقوت و يشب و عقيق و احجار صلبه : هر يك را به قدر نخودى ريزه