بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

624

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و پخته و با آن نيك ضم كنند و به عرق خمر بكوبند و بسرشند و قرصها ساخته خشك كنند و نگاهدارند و دواء الذراريح اين بود انگاه باقى ادويه را خوب بكوبند نرم و بپزند با يك ديگر خلط و مزج كنند و مزج كنند پس با اين دو تركيب مذكور ضم كنند و باهم بسيار سحق كنند چندانكه اتمام باهم نيكو آميخته شوند و تريها آنچه باشد جمله كثيف شود بعد را بعسل پزند و در ظرف قلعى ضبط كنند و در زير جو نگاه دارند و بعد شش ماه استعمال نمايند و شربتى جند فندقى كوچك ترياقى نيكو دارد و در حفظ صحت و قواى بدنى اثرى كلى دارد و قوت اين دوا هم بعمر طبعى برسد مفرح شاهى از مخترعات مصنف اجزاى تركيب آن بگيرند فادزهر حيوانى ده درم جدوار پانزده درم زعفران پنج درم ابريشم محرق و بادرنجبويه هفت درم زيرهء لعل شش درم گاو زبان سه درم عنبر اشهب دو درم مشك يك درم صندل سپيد و درونج عقربى از هر يكى چهار درم آمله مقشر و زرنباد از هر يكى سه درم و نيم گل سرخ هشت درم عرق بيد آن مقدار كه جمله به آن سرشته گردد و پس جمله را بدستور كوفته و بيخته به عرق بيد بسرشند و هم خشك كرده در شربت سيب شيرين معجون كنند و نگاه دارند شربتى مثقالى بود و حافظ الصحة اين تركيب از مخترعات مصنف است اجزاى تركيب آن بگيرد پلپل و دارچينى باديان جوزبوا از هر يكى يك جزو مشك يكى جزوى مصطگى دو جزو كندر يك جزو نيم جوز ماثل برابر مجموع جمله را كوفته و بيخته بعسل معجون كنند و هرگاه خواهند به كار برند شربتى مقدار نخودى بزرگ بود بزرگان را و قوت اين دوا هم بعمر طبعى برسد ترياق العض هم از مخترعات مصنف اجزاى تركيب آن بگيرند جندبيدستر چشم سرطان بچناك سيماب كشته از هر يكى يك جزو زربيخ پنير مايهء سگ پنير مايهء آهو سرطان محرق فلفل قرنفل دارچينى مشك از هر يكى دو جزو جنطيانا جگر سگ ديوانه از هر يكى شش جزو زعفران دانگى و نيم افيون عشر جمله ذراريح دست پاى انداخته بيست عدد ماش مقشر مقابل ذراريح خاك لانه حسن كدو دو برابر مجموع نخست ذراريح را با ماش مقشر و افيون و قرنفل و زعفران و دارچينى نيكو بكوبند و باهم به‌پزند نرم و خاك لانهء حسن كدو را در آب گرم يك شب اغشته كنند انگاه صاف آن را بردارند و آن بيخته ذراريح بدان خمير كنند پس سيماب و بچناك و فلفل و زربيخ و مشك را باهم