بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

620

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

گزيده بود گفتم چنين كردند در لحظه درد بر طرف شد و گويند در حال سه كف گشنيز خشك خورند درد ساكن شود و يك درم تخم بنگ و يك درم تخم مرزنگوش همين صفت دارد و شيافى از يخ بردارند بسى نافع آيد و آب خبازى طلا كردن خاصيتى عجب دارد و افيون و اشباه آن بعصاره خرفه و غير آن طلا كردن مفيد آيد و آن موضع را در آب گرم داشتن لحظه نيك انگاه در آب شور و سركه نهادند فى الحال درد ساكن كند و آزموده است و مگس گشته طلا كردن نافع است علاج خرچه و ساس و نيش كركس ماليدن و خورانيدن ترياقات است از آنچه در مار و عقرب دانسته شد و آشهاى سماق و غوره عظيم نافع آيد و به آب غوره اسهال فرمودن نافع آيد و تپ را رفع كند و آزموده است اندر سير نشستن و به بول و زبل گاو تمام تن شستن بسيار نيكو بود و ببولهاى ديگر مفيد آيد و با آب اشترخاره و آب حنظل و آب خاكستر تن شستن نافع آيد و در كوهستان رتحدار زبل و خشك سگ در آتش ترش كرده مفيد بود و به همان صلاح مىيابد و قبل از لسع مانع حضرت آن باشد و ترياق كامل در آب غوره يا ليمو خوردن بغايت مفيد است و عصيره علفهاى ترياقى بر تن ماليدن موافق است علاج پلنگ‌گزيده قريب است بعلاج مارگزيده و اصلاح و مراعات زخمهاى آن بترياقات و بمحجمه تا چهل روز لازم آيد از موش دريدن مدت او را پاس بايد داشتن كه مبادا بر آن زخمها بول كند و از مورچه نيز حفظ بايد كردن كه بسيار برآورند او را عذاب كنند و ضماد جگر پلنگ بر زخم او مفيد باشد و خوردن آن با ترياقى نافع آيد و تا ممكن باشد او را نبايد گذاشتن كه در خواب رود و در خواب پلنگ بيند كه زود هلاك شود و داغ كردن محل زخمها را در اول به قبله مناسب بود علاج سباع‌گزيده كه آن را سم مىباشد كه قريب است بعلاج پلنگ و او را سمى نيست و اصلاح زخم كافىست علاج سگ ديوانه گزيده آنست كه جراحت را نگذارند تا درست شود تا چهل روز بمحجمه و زلو متصل زهر آن را مىكشند چندانكه دريابند كه كم شد و محل آن را افراخته كنند بخارجه مناسب و تازه كنند هر روز بدواى تيز و سوزان ترياقى طلا و ضماد چنان كه در بحث مارگزيده مذكور شد مىمالند و از ان ترياقات مىخورانند و مسهل سودا هر دو سه روز مىدهند و حب جيپال و حب هربى به سنگ سليمانى يا در مطبوخ افتيمون هم مناسب است و مردمى كه خون بسيار دارد فصد كردن بغايت مناسب است به شرطى كه نگذارند كه نظر او بران خون افتد و آب و طعام او را در پوست