بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

621

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

همان سگ يا پوست گفتار يا پوست آهو بايد دادن كه در ظروفى كه قوانين كليه مبين شد و اگر در حال محل زخم را داغ كنند بفتيله بغايت صواب بود و از آب رسيدن ايمن شود روز اول و روز دوم داغ كردن هم منفعت دارد و بعد از ان مفيد نبود و داغ سرد پيشانى قريب بميان دو ابرو هم نافع بود و در حيوانات خود آزموده است كه چون حيوان ديوانه گردد و آن را بر ميان دو ابروى حيوان داغ نيكو كنند از ديوانه شدن ايمن گردد مجرب است و اگر تيزاب مدبر در ساعت آن موضع معضوض را سوراخ و مجروح كنند كه چرك و ريم بسيار از ان برود چنانچه در ذيل گفته شده بغايت نافع آيد و اگر مريض را طاقت نباشد بحب الشفاء بزرگ او را بيهوش سازند اول و انگاه اين عمل كنند و جگر سگ ديوانه را قبل از خوف و از آب خوردن عظيم نافع آيد و بعد از ان نيز ديده‌اند كه فزع را برود پنير مايه سگ هم سخت مفيد آيد و شراب و آب مخروج بمناصفه شير و شراب همچنين بود او را همواره گرم بايد داشتن چنانچه عرق كند و از سرما حفظ بايد كردن و گرما نشايد كه سم را در بدن منتشر سازد و ترياق العض درينباب عظيم آزموده است و دواى فراريخى هم جهت حبس بول و آوردن همچنان مفيد است و بيان آن در اجزاى آن معجون الفرقانى كرده خواهد شد و اولى آن بود كه چون او را آب و شراب خواهند كه دهند لوله نصف كنند دراز از موم و غيره آن و يكسر آن را در دهن او كنند و از جاى دور آب در دهن او كنند كه او نبيند و به هيچ حال آب و مائعات و آئينه و چيزهاى روشن كه درو چيزى نمايند در نظر او نبايد اوردن كه سگ در ان بيند و خوف كند و مرض بيشتر شود و گفته‌اند به جهت رفع عطش و منع احتراق اخلاط و اگر از آب ممتنع باشد از موم و عفيده ظرفهاى مخدوف سازند و آب كنند و او را حكم كنند تا آن را فروبرد و گاه بود كه گاهى باكراه قدرى آب از لوله اندك‌اندك در حلق ريختن و يا مسهل توان دادن و از حرارت هلاك نگردد و بجگر و فم معده او ضمادهاى خنك بايد نهادن و بر ميان سر حنا و نشاد سركه و روغن گل و آب كاسنى طلا كردن تا عطش او مكسر نشود و آنجا كه ضعفى در مثانه فهم شود در آبزن بايد نشاندن و بعد از آنكه دواى ضراريح يا ترياق العض خورده باشد چندانكه در آبزن بول كند و آبزن اندر گرمابه فاطر اولى بود چند كس را ديده‌اند كه بعد از ترسيدن آب هم خلاص شده‌اند بعلاج ليكن آنها را آدمى گزيده بود و ديوانه ساخته و من چندين را ديدم كه در چهلم چهل بچه با بول كردند و خلاص يافتند بعد از آنكه از آب ترسيده بودند