بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

590

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و اعلاى آن در حوالى بيش اندر كوه كيدار پربت رويد و سياه خطائى بهتر بود از زرد و سفيد هندى و كشميرى بهتر باشد از زرد و جدوار سفيد را درون و برون بسپيدى گرائيد و كوچك بود و بسيار صلب نباشد و جدوار اعلا ترياق جميع سموم بود و بدين سبب هنديان آن را نربسى گويند بعضى فادزهر مطلق بسببى و نفع جدوار در جدوار نامها به تفصيل مذكورست و بعد از يك مثقال از جدوار مفرح نيكو بود و كمتر از ان هم تفريحى كند و حكماى هند نربسى را باهم صلايه كرده مىدهند اسهال نيكو مىكند و در علاج دماميل و طواعين و وباها و سموم اعتماد تمام بر خوردن جدوار كند طبيعت جدوار گرم بود در سوم درجه و خشك در دوم درجه در جامع ابن بيطار آورده كه در چلپاپى اندنس از جدوار سياه مىباشد كه آن را آنتله گويند طعم آن تلخ است و از عفونتى خالى نيست و برگ نبات آن بكريزة الثعلب ماند و با اين نبات ديگر مىرويد شيرين طعم و بيخ او يا بيخ آن بهم بررفته چنان كه گويا از يك جلد و آن را اطواره گويند و آن سم قوى است و ترياق آن همين آنتله است كه با او باشد چنانچه بعضى از حيوانات گاهى بغلط نبات طواره را مىچرند و حس سم درمىيابند و فى الساعة مىروند و از گياه آنتله مىخورند خلاص مىشوند زراوند بيخىست و آن دو نوع بود يكى درازهيئت و آن را طول نامند و گويند كه آن اميرست و ديگر گردهيئت و آن را مدحرج نامند گويند آن ماده‌ايست و حكماى هند و حرج را صنفى از جدوار زرد دارند و طبيعت مطلق زرآوند قريب‌ست بجدوار و مداومت خوردن آن را هم نفعى قريب بنفع مداومت جدوار بود و همچنين در بعضى عفونات و در ورم از زراوند بياشامند و قدرى ضماد كنند عظيم نافع بود و لسع هوام را و يا اكثر سموم برابر كنند و در تفتيح و تنطيف مدحرج زياده و از طويل بود زرنباد مشهورست و طبيعت آن گرم و خشك بود و سموم درجه بغايت شكننده باد باشد و مقوى روح طبيعى و مفرح قلب و جهت نهش هوام منفعت بدوار دارد برنجبيل معروفست طبيعت آن گرم بود در آخر سوم درجه و خشك بود در دوم درجه و از رطوبتى فضيليه خالى نباشد و او ترياق سموم هوام و شكنندهء قوت سميت بيش بود چون با آن سحق كنند آن را بكشد سلبينج صمغ نباتى كم‌منفعت طبيعت وى گرم است در سوم درجه و خشك در دوم درجه چون بخورند مقاومت كند با سموم و نطوخ كردن بر نيش افعى و غيره نافع بود بتخصيص تازهء وى و مسهل خلط لزج و آب زرد بود شربتى از وى از درمى بود