بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
578
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
پخته باشد كه شب مانده عفن شده باشد از خوردن آن اعراض فطر پديد آيد و آنچه گوشت ماهى مغز باشد و اضر باشد عرق دواب از بسيار خوردن آن رنگ روى برود و آماس كند و از همه تن عروق كنده آيد بتخصيص از بغل و كش ران چرك گوش حيوانات از خوردن آنها رنگ بشره سبز شود و غشى افتد و اطراف بياماسد و باشد كه بكشد و چرك گوش پلنگ سخت كشنده باشد و همچنين چرك گوش سبع ديوانه و از دواب شتر سخت اضر باشد خون گاو كه تازه باشد گويند كه آشاميدن آن در مجارى طعام درد خيزد و زبان سرخ شود و نفس تنگ گردد همچو پارههاى خون بسته از آنكه ترش شده در ميان دندانها پديد آيد و منش كشتن و تاسه صعب و اضطراب آورد و باشد كه بخناق و كزاز كشد و خوردن گوشت او جذام آرد و فساد خون و بواسير آرد و انواع بيدا سازند خاصه براى قلب بعنايت بدست شير ترش شده بعد از آنكه ترش شده بوده باشد مفسد مزاج بود و سر گشتن و غشى و پيچش فم معده آورد و باشد كه بهيضه انجامد گوشت مار از خوردن آن ضعف و غشى و قى بافراط سبز و زرد و ورم و كرختى اعضا و اضطراب پديد آيد و آنچه زهر آن اقوى بود ضرر ان بيشتر و زودتر بود و بكشد و ضماد گوشت هر مارى بر لسع آن مضرت آن را كم كند قى افعى برنگ و هيبت پيخال مرغان شكارى باشد بر سر سنگها بر ممر افعى يابند از خوردن آن غشى و حذر و قى بافراط و ورم اعضا و ضعف حادث شود و هلاك كند بتعفين اما حيوانات سمى گزنده كه سم آنها اثرى تمام بود مار بدانكه جمله ماران بحسب ضعف و قوت سمى سه صنف باشند يك صنف آنست كه سم ايشان قوى بود بمرتبه كه بهر كه برسد بكشد و پيشتر از سه ساعت مهلت ندهد و اصحاب تجارب گفتهاند لسع آن صنف را علاج نباشد الا بقطع عضو فى الحال قبل الانتشار و بسيار بودهاند كه بدين تدبير نيز خلاص نشدهاند و اشخاص اين صنف چند قسم باشد يكى قسم موسوم بكلله و آن مارى باشد كه بر سر او سه فرع بود شبيه بتاجى و بعد مقدار دو برابر باشد و سر او چشمهاى او سرخ و رنگ او سياه و زرد بود مارگيران آن را اصم و اصل گويند يعنى افسون نمىشود و برو كار نمىكند و اين ملك ماران باشد و شاه ماران نيز خوانند ردائت سم آن بمرتبهايست كه هرچه به دو نزديك شود از هواى نفس او سوزد