بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

567

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

از جمله آخر باشد و بعده سرخ وى و گل سياه وى سرخ بود و گل سرخ وى زرد بود و گل سفيد وى سفيد باشد با شكرى و از خوردن اينها چشمها سرخ شود و سستى اندامها و خارش تن و دوار پيدا شود و زبان سياه گردد و بياماسد و كفك بر لب مىآيد و اعراض جنون ظاهر شود و ازين جهت بسيار جايها آن را سگ ديوانه گويند و باشد كه آخر بخناق هلاك كند و عصاره ورق او را نيز قريب بدين خواص باشد قنب مشهور بود به بنگ قلندران جهت كثرت ميل ايشان به خوردن آن و باصطلاح ايشان اسرار گويند طبيعت آن سرد و خشك بود در آخر سوم درجه از بسيار خوردن آن قريب بحالات بزر البنج ظاهر گردد و بسيار بود كه هلاك كند و اقوى آن هندى بود و صنفى كه از پوست آن ريسمانها سازند اگرچه در لون و هيئت و طبع و بدى بوى قريب بقنب ليكن در خواص و افعال و مضراب بدان مرتبه نباشد و شايد آن تخم ازين قنب است يبروج الصنم بيخ نبات تفاح‌ست و بعضى عوام آن را پنجك گويند گل او سرخ بود و نبات او در مرغزارها بسيار رويد و بعضى را طرف سر او كه در شيب زمين است همچو پنجه باشد و بعضى پنجها خصى بود درهم پيوسته و هر يكى از شيب دو شاخ شده باشد و در دو شاخ آن ديگر دررفته چون پايهاى دو شخص كه درهم بودند طبيعت جمله سرد و خشك بود و در اوآخر بسوم درجه ليكن سردى وى كمتر باشد و از وجع وى اعرض اختناق رحم و جنون پديد آيد و باشد كه به نسيان ماند و هذيان گويد و باشد كه مدتها در ان كيفيت بماند و بعضى را قرب سالى هم ديده شد كه در كيفيت آن بودند و بعد از ان بعلاج صحت يافتند و بالجمله دروغ خللى عظيم مىكند و اگر بسيار خورند هلاك مىسازد و گويند بيخ آن را هركه بكند يك سال بيشتر زنده نماند برين بيخ آن را بعد ظهور شدن از شيب خاك بر ميان سگ بندند و هى كند تا به كند و بعضى مسخره از بيخ جفت شده كه به نيت محبت كننده باشند بالفور محبت كند آن سگ را بنان خوانده باشند اندكى بشخصى كه محبّت او مطلوبست بست خورانند اثرى از ان خلاف معهود پديد آيد خصوصا كه ساعات و ديگر شرائط رعايت كرده باشند و بعضى در ساعت مريخ و روز مريخ بطالعى كه مناسب مريخ بود و زحل در هفتم افتد بخرم تا بنوبت بخورات مريخ كنند و ادعيه لايقه بدفع عدو خوانند صائم و تنها و انگاه به نيت خصم آن را بدستور اول بركنند و در آويزند هرگاه خشك شود عدو دفع شود و به نيت مرض همچنين نافع