بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

566

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

مقدار نيم دانگ گرفته شود و قوت آن زياده از مقدار مذكور از عصارات بود بسيار را ديدم كه برگ محموده را بوقت مىكند و لقمهء نان بشير او مىآلايند چنانچه مقدارى نخود از ان شير گرفته مىشود و آن را مىخورند قى و اسهال بسيار مىكنند و بسلامت خلاص مىشوند و نفع مىيابند ليكن گاهى هم محتاج مىشوند به آنكه منع افراط آن كنند بمسكنات مثل دوغ گاوى و طعام چرب و ترش و غير اينها از ترياقات و شرب و طلاى سقمونيا گزيدگى عقرب را بغايت نافع آيد و شربتى از سقمونياى مشوى از دانگى تا دو دانگ دوفلى گياهى كه به فارسى آن را خرزهره گويند و چهارپايان آن را بغلط خورند و درد سخت در شكمان گيرد و بياماسد و بميزند طبيعت آن گرم باشد در سوم درجه و خشك بود در دوم درجه از خوردن گياه و تخم گردان بر ناشته منتفس گشتن و تنگى نفس و سرفه و درد شكم و تپش عظيم پيدا شود و بيشتر يك درم از وى كشنده بود و بتخصيص آنچه آب كمتر خورده باشد و آنچه برى باشد اقوى بود و گل وى همين خاصيت دارد و آبى كه دفلى در كنار او باشد بسيار هم زيانكار باشد كبيكج ارنرى انواع بود يكى از ويرا بعضى جايها كامك عاشقان گويند برگ و شاخ آن به برگ و شاخ نانخواه شبيه مىباشد امّا احتواى در برگ آن هست و گل وى زردست و نبات وى از شبرى بلندتر نشود و چون نبات وى برسد اندك خارى بجاى گل آن پيدا شود و طعم آن تيز و سوز اننده است چنان كه از تازهء آن قدرى اگر بكوبند در عضوى بندند در يك ساعت آبله كند و غالب از عصارهء آن اگر بياشامند مجارى و اعضاى درونى را ريش كند و حرارت و سوزش در درون پديد آرد و هلاك سازد و طبيعت آن گرم و خشك در سوم درجه و آن ضماد عفن و به لسع حيوانات سمى بود سداب برى طبيعت آن گرم و خشك باشد در سوم درجه از بسيار وى سوزش و حرارت اندر تن افتد و چشمها بيرون خيزد و رنگ سرخ شود و بول و غايط بازگيرد و هلاك سازد و او ترياق اكثر سموم بود شربا و طلا و ضمادا برنيك اطبا آن را بزر البنج گويند و نبات آن نيم ذراع برآيد و برگهاى پهن دارد و اين تخم در غلافها بود و آن غلافها چون حقها بود و در غلافهاى ديگر رقيق و بهيئت قدحها و اين تخم سرخ و سفيد و سياه بود به جهت تفاوت نبات وى طبع سرد و خشك بود در ششم درجه و سياه وى