بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

536

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و از شير ساختن آن عاجز آيد چنانچه بسيار افتد كه بسبب آن لاغرى غلبكى خون باشد علامات آنچه سبب آن ماده كمى شير بود بعدم اسباب آن دليل باشد و آنچه سبب آن بدى جوهر خون بود علامات غلبهء هر خلطى و سوء المزاجات بدنى شاهد آن گردد و امّا شير صفراوى زرد و رقيق و گرم و حاد طعم و بوى بود و شير بلغمى سپيد كبودفام و آبناك و شور طعم يا ترش نه طعم و شير سوداوى غليظ و تيره و كم‌بو باشد كه از جهت غليظى همچو رشته بيرون آيد و شير نيكو تنگ قوام و معتدل باشد و طعم و بوى آن خوش باشد چنانچه دستور شير حيوانات تندرست‌ست و آنچه سبب قصور مزاج پستان است لاغرى و سختى گوشت و برجستگى دليل يبوست و حرارت مزاج وى زحادهء بزرگ و ظهور كبودى رگهاى آن نشان غلبهء سردى و ترى مزاج آن باشد و آنچه سبب امتلاء ورم بود علامات آن بدان اشتهاد كند علاج تدبير اين حال بعينه تدبير دفع لاغرىست و دستور اصلاح هر سببى ازين اسباب مرارا بتقريب مبين شده و اعتماد تمام در تحصيل اين مقصود بر خدا بود و آنچه از اغذيه درينباب نافع و مجربست ترب شكنبهء گوسفند و گاوست و نانهاى پاكيزه كه تخمه در ان باديان بود و آردينهاى كه در قاتق آن شير كرده باشند و ترش نباشد و بجغرات و شير و شيربرنج و مغزهاى حيوانات و پستان حيوانات بسيار شير كه قبل از دوشيدن ذبح كرده باشند و همچنان پخته خرچنگ بريان در شپشهء شير و فالودهء قندى و فرنى و دوغ با آن و دوغ شيرين و گوشت ماهى تازه و روغن گاو و گوشت مرغ فربه و بره و قمر تازه و شير شتر كم ترشى و خرپزه و نخود و باقلاى تر و بورانى و علف اسپست و برغث و شاخ باديان و ساق شقائق و اسفناخ بجغرات يا قروط ياردان و آش و هندوانه شيرين قبل از طعام و نارملس و بالجمله هرچه منى و خون را زياده مىسازد و بصلاح مىآورد و شير را نيز زياده مىگرداند و اصلاح مىكند و هرچه بدانجا مضرست بدينجا مضر است و استعمال هر غذاى ازين اغذيه و غيره‌ها مناسب هر مزاجى گاهى كه هم بدين اغذيه تعديل مزاج جويند برأى طبيب متعلق بود آنكه به كيفيت مزاج خويش عالم باشد هم ازين مراعات تواند كردن و تعديل اين اغذيه جهت هر مزاجى بادويه هم جايز بود بلكه لازم و اللّه اعلم بسته شدن شير در پستان آنجا كه سبب گرمى مزاج باشد روغن اسخنه طلا كردن و موم روغن بنفشه را با گشنيز تر و ساق خرفه در هاون بايد ماليدن نيك و ضماد كردن و گاهى سركه و روغن گل بهم آميخته طلا كردن و آنجا كه سبب سردى باشد موم روغن قسط