بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

535

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

رطوبتى از رحم در همين علت و فائده يافتن از ان دلالت كند بر بودن مرض منوى فرق ميان اين علت و صرع بدان كنند كه اينجا زنان خائيدن و آواز بلند كردن و بسيار لرزيدن و كفك بر لب آوردن نباشد و از حالت غشى خالى نبود و باشد كه در ان اثنا بعضى سخنان گويد و تشنج اين بسيار قوى علاج آنجا كه سبب بسته شدن حيض بود نخست ادرار آن بدستورهاى كه سبقت بيان يافته بايد كردن انگاه تقويت برحم و دماغ و دل و حجاب بقويات چنانچه طريق آنها اكثر مذكور شده كردن و از تدابيرى كه در صرع گفته شده آنچه مناسب بود اختيار نمودن و غذاهاى سبك و ترياقى دادن و آنجا كه اكثر مذكور شده كه سبب احتباس منى بود و استفراغ آن بوجه لائق بايد كردن باكره تنعمه را اين حالت واقع شد و تواترى مهلك پيدا كرد او را بعد هفتهء بشوى دادند به همين صحت يافت و اگر اين نوع ميسر نباشد در تخفيف و تقليل سعى بايد كردن باستعمال مسهل و رياضت و تقليل آب و غذا و دغدغه كردن قابله فم رحم و فرج او را بانگشتان چرب كردن و اشباه آن و ماليدن و جنبانيدن اسافل او را بعنف و خورانيدن فادزهر حيوانى مكررا در غير محل مرضى و غذاهاى رمانى منفعت كلى بخشد و در حين علت مطلقا بويانيدن جندبيدستر و بر رحم طلا كردن و از داخل اگر توان استعمال كردن اندكى فائده دهد و بعضى بويهاى بد ديگر هم مثال بوى چراغ كشته و خيار شنبر و براز مفيد باشد و بويها نيكو مضر بود و ازين ران تا بقدم بستن و در آب گرم نهادن و نمك و خردل كوفته ماليدن و محجمه آتش بر روى رانها و ساقها افگندن نافع باشد و گفته‌اند كه شيخ آن مقدار يك بندق بروغن حب الفار چرب كرده بفم رحم رسانيدن و همچنين غاليه را رسانيدن مفيد بود و تدابيرى كه در صرع بخارى و غيره گفته شده اغلب جهت منوى هم سودمند بود و در طبانهاى محلل نشستن و بدان احتقان كردن هر دو را فايده و همچنين قى كردن و سوارى و مشغولى طبع و شيافها كه ماده را بعقا مائل سازد و اللّه اعلم كمى شير سبب آن يا كمى خون‌ست در بدن بواسطهء مرض سابق يا غلبهء استفراغات يا نزف يا افراط حيض يا كم يافتن يا بدى جوهر غذاى يا ميل خون بورمى و يا ضعف كبد در توليد آن و يا سبب بدى جوهر خونيست كه به پستان مىآيد بواسطهء غلبهء خلطى بران و يا كسب كردن آن كيفيتى و نالائق را در بدن و يا سبب قصور مزاج پستانيست كه بواسطهء يبس خشك غليظ سازد و يا بواسطهء غلبهء رطوبت آبناك سازد و قبول هضم و استحاله لينت از ان برود گاه باشد كه از جهت غلبگى خون طبيعت از هضم