بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
524
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و اگر زيادتى تدبير احتياج افتد فادزهر حيوانى در دوغ دادن كفايت باشد و آنجا كه سبب استرخا يا جفاف سد رگى بود در رحم و خروج دم با جفاف و بىوجع و بودن اندك غثيان و صداع و علامات لين و يبس رحم و غلبهء رطوبات يا يبوست عروق تن سبب تدابير مرطبه و كثرت استفراغات بدان اشهاد كنند و يا سبب گرمى و تيزى خون بود و علامات گرمى مزاج بدن و سوزش محل از گذشتن خون بران دلالت كند و يا سبب قرحه داخل يا خارج رحم بود و علامات قرحه چنانچه در قرحه اعضاى داخلى گفته شد از ظهور مدت و غيره بدان گواهى دهد از معالجات كه جهت خون آمدن از مثانه و بينى و اسهال خون و قى الدم و نفث الدم گفته شده آنچه مناسب مقام بود اختيار بايد كردن و ليكن در اينجا در رسانيدن آبهاى قابض و اشباه آن به داخل رحم بزراقه و سائر خلها سعى بايد نمودن و اگر آن ميسر نشود در پيش نهادن و احتقان هم فائده رساند و ضماد بر ناف و عانه و بالاتر از كش ران و قطن و كمرگاه بايد نهادن و اكثر خوردن ادويه زودتر و بهتر منفعت رساننده و جهت استرخاء عرق كنج و برگ مورد خشك سوده به آب عسل سرشته بر كمرگاه و حدود ناف طلا و ضماد كردن بىلته نافع بود و عسل و سياه تخم سوده و برگ مورد باهم طلا كردن نيكو بود و آنجا كه سبب باسور رحم بود آمدن خون قطرهقطره و گاه گاه سياه و به نوائب غير نوائب حيض و بىنوائب و بودن اندك صداع و گرانى سر و درد احشا و كبد و سپرز و تسكين يافتن اعراض از غالب آمدن و بودن بادى و پيچشى در حوالى ناف بدان گواهى دهد علاج آن بازالهء درد احشاء و كبد و سپرز و تسكين يافتن اعراض از غالب آمدن بواسير ميسر گردد و آن امرى بغايت با خطر و صعبست و بتخصيص كه باسور در قعر رحم بود چه دستكارى و رسانيدن دوا بدان نيكو نتوان و آنچه بر فم آن بود از بريدن آنكه از صعب اختلاط عقل و بطلان او از پديد آمد جهت بودن اعصابى الخلقة و اغلب سبب توليد ماده اين مرض بواسير رحم و وقوع آن غمى عظيم بود كه از جانب فراق فرزند بديشان رسد و بسيار افتد كه باسور رحم استخوان زهار را بپوشاند و ضائع سازد و باشد كه عانه را سوراخ سازد و تدابيرى كه درينباب فى الجمله نافع بود فصد باسليق است و حجامت سرين و روى رانها و تنقيه بدن از مادهء سوداوى و بمليناتى كه در باسور مقعده گفته شده