بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

448

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

صباح اطبا آمدند و احتقانها بدستور فرمودند مكررا اندك براز صفراى دفع شد و صعوبت وجع بدان زايل مىشد امّا وجع تسكين نمىيافت و من جز به پشت نوعى ديگر نتوانستم خفتن و زانوها به خود كشيده داشتم و راست نمىتوانستم كردن و هرچه مىدادند كه كرمى و فعلى داشت فائده نمىكرد بلكه ضرر مىگردد و آخر الامر مرا بعد پيشين آن‌قدر فرصت شد كه انديشه كردم و دانستم كه مرض از گرمى جگر پديد آمده فى الحال فصّاد آوردم و از باسليق راست فصد كردم در ساعت آن‌قدر تخفيف شد كه راست ايستاده بمقام خود رفتم انگاه قدرى جغرات گاوى تازه خنك كرده چشيدم چشم من روشن شد و نيكو آمد دوغ ساختم و با يخ خوردم غالب و بر محل وجع آب كاسنى و گل خشك بلتهء كتان طلا مىكردم و بمروحه آن را خنك مىداشتم و از پى جغرات مغز خيار و زرد آلوى شيرين خوردم وجع تا شبانگاه تسكين يافت و بحران باعيا كرد شبانگاه چنان وجع اعيائى عالم در تمام تن من بود كه جمعى تا صباح همه اعضاى مرا در دست داشتند تا آنكه من قرار مىگرفتم و الا بىطاقت بودم و سحرگاه اندك جواب كردم و عرق شده صحت حاصل شد و چند روز بعد از ان ملاحظه كردم تا قرار نيكو واقع شد و اجابت بدستور مقرر افتاد شخصى كهل قولنجى را بعد از آنكه ده روز قبض شده بود در وى صعب پيدا شد و بعضى او را بمطبوخ عنب الثعلب علاج فرمودند فائده نداد بعضى عصاره زبل الحمار فرمودند نافع نبود و از صعوبت وجع او را لرز آمدى و تب گرفتى و در صباحها با قراثيا و شيافها عمل مىكردند و اندك ثفل به زحمت تمام دفع مىشد و تسكين نمىيافت آخر الامر شكمش بعد چند روز ورم كرد تا معده دردى در سينه‌اش مىبود و نفس بد توانستى زدن بفيقر استغاثه گرم فرمودم تا از عناب و سپسنان و گل سرخ و قدرى زيره و پوست بيخ باديان و پوست بيخ كاسنى مطبوخى ساختند و در پنج سير از ان ده درم ترنجبين و پنج درم روغن بادام نهاده به دو دادند و بر ناشتا شبانگاه شورباى مرغ فربه كه اكثر اسفناخ در ان پخته بودند و پيوسته شكم او را بروغن كرچك نيمگرم چرب مىداشتند و در شب بشياف و بنفشه و شكر در زهره گاو عمل مىكردند مفيد بود سه روز همچنين علاج كرد و گاهى روزى در وقت جهت حفظ قوت از ان شوربا تجويز مىكردم و اگر اشتها نداشت يك نوبت به تكليف مىخورانيدم از تپ و لرز و درد و قبض بالتمام خلاص شد جوانى بيست و پنج ساله قولنج بود و درد هرچند گاه او را اين مرض طارى شدى و مدتى در ان بماندى و هرچه خوردى قى كردى و آخر چنان شده بود كه هر ماه او را قولنج گرفتى و ضعيف شده بود حضرت او را غذاهاى مناسب فرمودند