بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

442

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

از ثفل يا بلغم محتبس بدماغ دوار و غلبه آواز گوش و فراموشى هم در حدود مرض ظاهر شود و هيچ قولنجى بىضعف معده و روده نباشد علاج بدانكه تدبير انفع در رفع قولنج مصطگى بعد از منع اسباب سابقه آن و استعمال حقنه و شياف و مسهل از داخل و خارج و در هر يكى ازينها چند چيز مرعى بايد داشتن امّا در احتقان چنان رعايت بايد كردن كه نخست چيزهاى نرم‌كننده به كار بايد داشتن تا ثفلهاى خشك داخل امعا را نرم و تر سازد و بعضى اثفال را دفع بايد نمودن تا ما بقى را دفع كند و اگر بيك‌بار نتواند مكرر بايد عمل كردن خصوصا كه علت در رودهاى پيشين باشد و در شياف نيز همين نوع مرعى بايد داشتن و در مسهل چنان بايد كه مسهلى مناسب و كم جرم و به قوت دهند و بعد از آنكه بحقنه راه را فى الجمله پاك ساخته باشند تا مواد و اثفال را بالتمام دفع كند خصوصا كه مرض در رودهاى بالائين باشد و بسيار از طبيبان جاهل تعجيل در استعمال مسهل كرده‌اند و مواد را مسهل بدان موضع بر دو راه دفع بسته بود مرض غالب‌تر شده و هلاك ساخته و مولانا امير طبيب قزوينى در جمله ثفلى و بلغمى و در ريحى بر ابتدا معجون سفرجلى مسهل در آب گرم مقدار مقرر دادى و گفتى چون طبيعت بدفع آن مرض از ان محل مشغول‌ست و دارو در مقصود خود استعمال مىكند و از ان بيمى نيست و چنين بود در اغلب نفع عظيم كردى و در ماليدن چيزها چنان رعايت بايد كردن كه بعد تنقيه و تخفيف به دو علت به كار دارند تا ما بقى وجع را به زودى تسكين تواند دادن و مخدر را جز در وقت صعوبت وجع و هم سقوط قوت استعمال نبايد كردن و مقويات را در جمله اوقات به كار بايد داشتن و ليكن به غذا تا ممكن باشد تقويت نكند كه اثفال آن را راه گذشتن نباشد و چون طبيعت بدفع مرض موذى مشغول‌ست بهضم نتواند پرداختن و گرانبارى عظيم حاصل ايد و نيز طبيعت چون به غذا مشغول گردد از دفع موذى بازماند و مرض را قوت بيشتر شود و طبيعت را ضعف و ازين جهت در اكثر قولنجها چند روز غذا ندادن و اندك دادن و چيزهاى كم جرم مناسب دادن واجب دانسته‌اند و خواص بعضى چيزها را درين علت منفعت بمرتبه است كه گاه باشد كه از ديگر علاجهاى مستغنى گرداند به هيچ علاج را آن مقدار تاثير باشد و ازين جمله سرگين گرگى ست كه تمام استخوان خورده باشد و پرخار افگنده و علامت بودن او استخوان فقط آنست كه سفيد و يكرنگ باشد و خورانيدن اين زيل در شربتى مناسب يا لعق فرمودن با عسل يا سفوف كردن بادويه مناسب عظيم نافع آيد و استخوان سفيد و درست مانند كه در ميان آن ماند خورانيدن آن