بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

425

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

كه سطح امعا را برد و اين قسم مذكوره باشد و اغلب آن بود كه در چهار روز زودتر اصلاح پذيرد و گاه باشد كه ثفل خشك و درشت و ناهموار دررود و در تقاضا بگذرد و آن را بخراشد و اين از جمله اسلم بود و اكثر آن باشد كه به خودى خود زود بصلاح آيد بيعلاجى و بدترين انواع سحج و قروح امعا آنست كه بعد از امراض حاده واقع شود جهت افراط خلط و ضعف حرارت غريزى و آنچه در امعاء دقاق افتد بدتر از ان بود كه در امعا غلاظ بواسطه كم گوشتى آنها و بدير التحام پذيرفتن و بيم سوراج شدن و هلاك كردن و اين جمله آنچه در صائم افتد بدتر باشد جهت غلبهء ريختن صفراى صرف بران و وقوع عروق بسيار در ان و نزديكى آن بجگر و هرگاه قرحه بدان مرتبه رسد كه روده را سوراخ كند و ثفلى يارى به فضاى شكم ريزد مهلك بود به زودى خصوصا كه در امعاء عليا واقع شود و مودى شدن آن بعفونت و اسقاط قوت بمشاركت معده و امّا ثقبه كه در امعاء غلاظ واقع شود و اگر به آن در شكم منفذى ديگر اتفاق افتد كه آنچه از ان به فضاى شكم ريزد از ان منفذ بخارج بدن دفع شود يمكن كه صاحب آن مدتى زنده ماند و اگر چنان نشود ثفلى در فضاى شكم جمع آيد و شكم مريض به شكم مستسقى شبيه گردد و بعد از ان هلاك شود و شيخ گويد شخصى را رودهء از رودهاى غلاظ سوراخ شده بود بسبب قرحه و اتفاق در مقابل آن در مراق وى بواسطهء ورمى سوراخ شد و در پوست شكم هم سوراخ گرديد و اثقال از آنجا بيرون آمد و آن شخص زنده ماند و مدتها در زمان ما در شيراز طبيبى بود استاد قولنجى صعب را علاج مىگردد و در ان اثنا مسهلى داد و عمل نكرد و حال مريض بدتر شد و از اصلاح آن عاجز آمد جهت اخراج فضلات بر پهلوى او از محاذى قولون به بيشتر بزرگ پوست و روده را سوراخ كرد چنانچه بعضى ازين نوع تدبيرى فرموده‌اند و ثفلى و قولنج بدان بر طرف شد امّا آن سوراخ ديگر مسدود نشد و مريض هرچه خوردى رجيع از ان محل بيرون آمدى مدتها آن حال زيست علامات آنچه از خلط حاد نزله و غيره افتاده باشد تقدم نزله و ظهور آن غلظ در براز خون زائد پوستها در برازى مسهول بدان گواهى دهد و حدوث سحج را بوجعى روده و ظهور خون پوستها در براز شناسد و حدوث قرحه را بظهور ريم و جراده و خراط كه آن رطوبتى بسته و پوست روده‌مانند است در براز درماند سحجى كه در معاء مستقيم افتد گاهى بيوجع نيز باشد و وجع رودهاى بالائين بيشتر بود از وجع رودهاء غليظ گاهى كه سحج و قرحه در هر دو موضع مساوى باشد جهت غالب بودن طبيعت عصبه در انها و محل سحج را سده و وجع محل نتوان شناختن و همچنين بهيئات پوستهاى كه از ريش