بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
397
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
بيرون كند اينجا نيز اولى آن بود كه چون از ديگر علاجها نفعى نيابد همين نوع عمل كنند و بعض اطبا نيز اين تجويز كردهاند در مردم قوىمزاج كالبد و اين نيز وقتى توان كه اب ميان ثرب و صفاق بود و ليكن چون در داخل ثرب باشد ازين ممر بگشايد و آن را از محل ديگر از شكم توان گشادن كه زخم بران عضله نيوفتد و اندك سوراخى در ثرب شود و برودها آفتى برسد و اگر نايزه از پولاد تصنيف كنند كه سر او بغايت باريك و تيز بود و سوراخ ميان آن بغايت تنگ بود و بر سر ديگر قوى آن ابنآنجهء بهبندند تا هوا بدرون نرسد و شكم و ثرب را به آن بستن نافع بود و مضرتى نرسد صاحب كامل گفته است كه اولى آن بود كه از پهلوى آن سره كه محل خروج بول بوده در اصل سوراخ كوچك كنند به سريش و نائزه بر آن استوار كنند و اندك آبى بيرون مىكنند و باز سر نايزه را استوار مىسازند تا قوت با خروج آن غالب بيكبار بتحليل نرود اين بسى تدبير نيكو بود ليكن استاد ماهر مىبايد كه چنان رعايت كند كه مضرتى ديگر پديد نيايد شخصى را اين مرض مستولى شده بود و قوى هيكل بود و آماسى بمذاكير و رانهاى او رسيد ناگاه بر روى ران او ريشى پيدا شد و سوراخى و از ان سوراخ آب رقيقى مىپالائيد و به همين خلاص يافت و آنجا كه سبب آفت عضوى مشارك يا مجاور بوده باشد اهتمام در اصلاح آن بيشتر بايد كردن و طرقى آن بمحلش مبين شده ليكن بدستورى كه در ورم كبد گفته شد همان نوع تركيب علاج مرعى بايد داشتن و آنچه بتخصيص از بسته شدن خون حيض يا بواسير افتاده باشد گشادن آن نافع بود و اگر بيرون كردن خون درين مرض مضر بود امّا مبالغه نكند و بفصد صافن و غيره ادرار آنها جائز نباشد عورتى ترك در باد غير هرات بچه كرد و در چله آب بسيار مىخورد و اين مرض برو طارى شد و مدتى در ان بماند عربى فرمود كه بعر ( 1 ) شتر بسيار آوردند و در آب غالب جوشانيده و صاف كردند و آن را در كدوى كردند باريك گردن و دهن آن تنگ و آن كدو را در گوى كرد كه دو انگشتى دهن آن بيرون بود و او را فرمود كه بر بالاى آن مىنشست چنان كه سر آن در دهن فرج بود چندانكه آب اندك خنك شدى باز اعاده كردى روز سيم ران و ساق آن زن روى پوست تركيد و زرد آب و آب صاف از ان مىرفت چندانكه ورم بر طرف شد و او را آب و آش و نان نمىدادند و قميز و شير شتر مىخورد و به همين صحت يافت و آنجا كه احيانا تپى اتفاق افتد باستسقا مطلقا علاج مشكل گردد جهت مخالفت و درين حين اولى آنست كه بينند تا كدام مقدم بوده